بياييد دنيا را بسازيم نه با دنيا بسازیم بیاییم از شعار بگذریم و به شعور برسیم
 بيانات رهبر معظم انقلاب در چهارمين نشست انديشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع آزادى

بيانات رهبر معظم انقلاب در چهارمين نشست انديشه‌هاى راهبردى‌ با موضوع آزادى


بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحيم‌
اولاً خيلى خوشحالم و حقيقتاً خيلى متشكرم از يكايك حضار، بخصوص برادران و خواهرانى كه زحمت كشيده بودند، تحقيق كردند، مقاله تنظيم كردند، بعد كوشش كردند آن مقاله را خلاصه كردند - پيدا بود ديگر، مقاله‌ها كاملاً خلاصه شده بود - كه بايد خدا به ما توفيق بدهد، بتوانيم اصل مقاله‌ها را كه حالا چاپ كردند، در اختيار گذاشتند، وقت كنيم و ان‌شاءاللّه ببينيم. حالا بنده كه اقبال اين وقت پيدا كردن را بعيد است داشته باشم، اما دوستان خوب است به اصل مقالات مراجعه كنند و تأمل كنند؛ چون ما با اين مقوله كار داريم. همچنين از مجرى محترم و عزيزمان آقاى دكتر واعظزاده كه طبق معمول با سخنان كوتاه، مطالب زيادى را بيان ميكنند و با تظاهر كم، عقبه‌ى وسيعى از كار را با خودشان اين طرف و آن طرف ميكشانند، تشكر ميكنم. واقعاً ايشان و همكارانشان خيلى زحمت ميكشند؛ ميدانم.
 لازم است يك تشكر ويژه هم از همه‌ى دست‌اندركاران بكنيم. خب، اين روزها مشاهده ميكنيد به تبع اين گلاويز شدن‌هائى كه استكبار جهانى و در واقع دشمن درجه‌ى يك آزادى، با كشور ما و با جمهورى اسلامى پيدا كرده - سر همين قضاياى اقتصادى و آثار آن بر عملكرد مجموعه‌ى حكومت و در زندگى مردم - طبعاً يك دغدغه‌ى عمومى در فضاى سياسى كشور وجود دارد؛ يعنى هيچكداممان فارغ از اين فكر نيستيم؛ در عين حال اين كار اصلى و اساسى و بلندمدت، دچار وقفه و تعطيل نشد؛ يعنى تقريباً به طور دقيق، طبق همان برنامه‌ريزى‌اى كه كرده بودند، اين اجلاس در زمان خود تحقق پيدا كرد. اين، بنده را، هم خوشحال ميكند، هم متشكر ميكند از همه‌ى دست‌اندركاران.
 جمهورى اسلامى از برگزارى جلسات نشستهاى انديشه‌هاى راهبردى چند هدف عمده دارد، كه اين هدفها را ما نميخواهيم فراموش كنيم و از جلوى چشممان خارج كنيم. يكى اين است كه كشور در مقولات زيربنائى، نياز شديدى دارد به فكر، انديشه، انديشه‌ورزى. خيلى از مقولات اساسى وجود دارد، كه حالا اين چهارمى است كه داريم مطرح ميكنيم، و مى‌بينيم احتياج داريم به اين كه در آنها انديشه‌ورزى كنيم و فكر را به كار بيندازيم. بنده در يك ديدار ماه رمضان در اين حسينيه كه با جمعى از دانشگاهيان بود - حالا يا اساتيد، يا دانشجويان؛ يادم نيست - آنجا اشاره كردم به سخن يكى از حضار و سخنرانان سال قبلِ همان جلسه، كه به من خطاب كرده بود كه شما كه اين چند ساله اينقدر روى مسئله‌ى علم و پيشرفت علمى و شكوفائى علمى تكيه ميكنيد، روى فكر هم تكيه كنيد. من فكر كردم، ديدم بسيار حرف مهمى است. خب، ما اينجا هم گفتيم كه برويم فكرى بكنيم براى فكر، براى انديشه‌ورزى، فعال كردن انديشه‌ها. البته اين مسئله شرائطى دارد، زمينه‌هائى دارد، امكاناتى دارد؛ بعضى‌اش را داريم، بعضى‌اش را نداريم، ميتوانيم كسب كنيم. اين جزو چالشهاى اساسى يك ملت است؛ ملتى مثل ما كه مانند مرداب يك جا نمانده؛ مثل رودخانه‌ى خروشان در جريان است. ما اينجوريم ديگر؛ ما در حال جريانيم، داريم پيش ميرويم. زد و خورد و به اين طرف و آن طرف خوردن و مواجه شدن با مانع هست، اما پيشرفت متوقف نميشود. ما يك چنين ملتى هستيم؛ پس احتياج داريم به اين كه به اين مسئله فكر كنيم. بنابراين نياز شديد كشور به فكر و انديشه، بخصوص در مقولات زيربنائى، يكى از هدفهاى اين جلسات است.
 يك هدف ديگر، اهميت ارتباط مستقيم با نخبگان است. من ممكن است كتاب شما را بگيرم بخوانم؛ اما اين فرق ميكند با اين كه سخن شما را از خودتان بشنوم، ولو به صورت خلاصه شده. همه‌ى حضارى كه اينجا تشريف دارند، اين حكم درباره‌شان صادق است. سخن يكديگر را بى‌واسطه تخاطب كنند، بشنوند؛ اين هم يك نكته‌ى مهم است.
 نكته‌ى سوم - كه اين هم نكته‌ى بسيار مهمى است - زمينه‌سازى علمى براى دست‌يافتن به پاسخ سؤالهاى مهم در مقوله‌هاى بنيادين است. همين طور كه بعضى از دوستان اشاره كرديد، ما با سؤالهائى مواجه‌ايم؛ اين سؤالها بايد پاسخ داده شود. اين سؤالها شبهه‌آفرينى نيست، فقط بيان شبهات و گره‌هاى ذهنى نيست؛ بلكه طرح مسائل اساسى حيات اجتماعى ماست. با ادعائى كه ما داريم، كه ميگوئيم ما جمهورى اسلامى و نظام اسلامى هستيم، اينها طرح مسائل اساسى است. بايد گفت، بايد پاسخ داد. آيا اين مسئله حل شده است؟ جواب روشنى دارد يا ندارد؟ در اين زمينه، ما احتياج به كار داريم. اين، اهداف اين جلسه است.
 البته اين نشستى كه امشب داريم و نشستهاى سه‌گانه‌ى قبلى، هيچكدام براى اين نبود كه سخن آخر در اينجا زده شود. نه شما حرف آخر را ميزنيد، نه بنده حرف آخر را ميزنم؛ اينجا فقط زمينه‌سازى است. ما ميخواهيم اين حركت راه بيفتد؛ اين جريان به مثابه‌ى يك چشمه‌ى جوشنده‌اى، دهنه‌اش باز شود، تا جوشش راه بيفتد. كار اصلى، بعد از اين جلسه بايد شروع شود؛ كه آن هم به دست پژوهشگران و استادان خوشفكر و باانگيزه، هم در حوزه و هم در دانشگاه انجام خواهد گرفت. خب، كارهائى كه بعد از نشست اول انجام گرفت - كه نشست درباره‌ى الگوى ايرانى اسلامى پيشرفت بود - جناب آقاى دكتر واعظزاده شرح دادند؛ كارهاى خوبى شده، كارهاى اساسى شده. نشست بعدى هم كه با موضوع عدالت بود، به همان مركز سپرده شد. نشست سوم درباره‌ى خانواده بود. كارهاى مهمى در آن زمينه انجام گرفته؛ چه در مركز، و چه در برخى مؤسسات تحقيقاتى و مراكز تخصصى. كار دارد پيش ميرود. تابلو نداشتن اين كار، درخواست خود بنده بود. ما از اول مايل نبوديم كه براى اين كار تابلو بزنيم. ما ميخواهيم كار انجام بگيرد؛ وقتى كه تحقق پيدا كرد، تابلو پيدا ميشود. البته اخيراً من به دوستان گفتم براى اينكه اين جريان‌سازى، بخصوص در مقوله‌ى چالشى‌اى مثل آزادى، در خارج تحقق پيدا كند، از آقايان درخواست كرديم سياست رسانه‌اىِ مرتبى را دنبال كنند، تا صاحبنظران، افراد علاقه‌مند، افرادى كه احياناً به خمودگى در اين زمينه‌ها دچار شدند، يا دنبال يك بهانه‌اى براى انگيزش هستند، اينها بتوانند از جلسه‌ى امشب ما بهره‌مند شوند و وارد جريان شوند؛ ليكن ما بنا بر تبليغات - به معناى متعارف - نداريم.
 اما درباره‌ى موضوع نشست امشب - يعنى مسئله‌ى آزادى - چند تا نكته وجود دارد. بياناتى كه دوستان كردند، بيانات خيلى خوبى بود. يعنى واقعاً انسان وقتى گوش ميكند - كه بنده هم مستمع خوبى هستم و حرفها را با دقت گوش ميكنم - استفاده ميكند. از همه‌ى اين بياناتى كه دوستان كردند - از بعضى بيشتر، از بعضى كمتر - واقعاً استفاده كرديم؛ نكات قابل توجهى بود. البته اين را هم من بى‌رودربايستى بگويم؛ از مجموع فرمايشات آقايان هم فهميديم كه چقدر ما در اين زمينه خلأ داريم. خود بيانات و تحقيقات شما اين باور را كه در بنده بود، تشديد كرد، كه فهميديم ما چقدر در اين مسئله كمبود داريم؛ كه حالا به اين مسئله‌ى كمبودمان اشاره خواهم كرد.
 خب، حقيقت اين است كه بحث آزادى در بين غربى‌ها، در همين سه چهار قرنِ حول و حوش رنسانس و بعد از رنسانس، يك شكوفائى بى‌نظيرى پيدا كرده. چه در زمينه‌ى علوم فلسفى، چه در زمينه‌ى علوم اجتماعى، چه در زمينه‌ى هنر و ادبيات، كمتر موضوعى مثل مسئله‌ى آزادى در غرب، در اين سه چهار قرن مطرح شده. اين يك علت كلى دارد، علل پيرامونى هم دارد. علت كلى اين است كه اين بحثهاى بنيانىِ اصولى براى اينكه راه بيفتد، يك ماجراانگيزى لازم دارد؛ يعنى غالباً يك طوفان اين بحثهاى اساسى را به راه مى‌اندازد. در حال عادى، بحثهاى چالشىِ عميقِ مهم درباره‌ى اين مقولات اساسى اتفاق نمى‌افتد؛ يك حادثه‌اى بايد پيش بيايد كه آن حادثه زمينه شود. البته عرض كردم؛ اين اشاره‌ى به عامل اصلى است - كه حالا عامل اصلى را عرض ميكنم - عوامل جانبى هم هست. آن حادثه در درجه‌ى اول رنسانس بود - رنسانس در مجموعه‌ى كشورهاى اروپائى؛ از ايتاليا بگيريد كه سرمنشأ بود، بعد انگلستان، فرانسه و جاهاى ديگر - بعد از آن مسئله‌ى انقلاب صنعتى بود، كه در اواخر قرن هفدهم و اوائل قرن هجدهم در انگلستان به وجود آمد. خود انقلاب صنعتى يك حادثه‌اى بود، مثل يك انفجار، كه انسانها را به فكر وادار ميكند، انديشمندان را به فكر وادار ميكند. بعد هم در نيمه‌ى قرن هجدهم مقدمات انقلاب كبير فرانسه - كه زمينه‌ى اجتماعى تحقق يك انقلاب عظيم بود - در منطقه‌اى كه از اين انقلابها نداشت، فراهم شد. البته نظير آن در صد سال، دويست سال قبل از آن مختصراً در انگليس اتفاق افتاده بود، ليكن قابل مقايسه نبود با آنچه كه در انقلاب فرانسه اتفاق افتاد.
 مقدمات انقلاب فرانسه، همان آمادگى داخل مجموعه بود؛ همان چيزى كه زير پوست جامعه وجود داشت و انديشمندان آن را ميديدند. من به شما عرض بكنم؛ آن مقدارى كه امثال مونتسكيو يا روسو از واقعيتهاى جامعه‌ى فرانسه استفاده كردند براى گرفتن فكر، واقعيتهاى جامعه‌ى فرانسه از فكر آنها آنقدر استفاده نكرده. هر كس نگاه كند، اين را خواهد ديد. ميدانيد كه خود مونتسكيو اصلاً بيرون فرانسه بود. واقعيتهائى وجود داشت. قبل از اينكه آن انفجار بزرگِ سال 1789 اتفاق بيفتد - كه خب، انفجار عظيمى بود؛ چقدر ضايعات، چقدر خرابى‌ها به وجود آورد - در زير پوست جامعه و شهر و كشور اينقدر حوادث اتفاق مى‌افتاد كه نشان ميداد يك چيزى در جريان است. حالا در خصوص آزادى، بحث عقل را مطرح فرمودند. نه، من به شما عرض بكنم؛ در انقلاب كبير فرانسه ممكن است چهار تا روشنفكر يك جورى حرف ميزدند، اما در ميدان عمل روى زمين، آنچه كه مطرح نبود، مسئله‌ى عقل و عقلانيت و گرايش به عقل بود. نخير، آنجا فقط مسئله‌ى آزادى بود؛ عمدتاً آزادى از قيد سلطنت و حكومت مستبدِ مسلط از چند قرن پيش؛ حكومت بوربن‌ها كه بر همه‌ى اركان زندگى مردم مسلط بودند. فقط هم دستگاه دربار نبود، بلكه اشراف فرانسه هر كدام يك پادشاهى بودند. اين كه شنيديد راجع به باستيل و زندانى‌هاى باستيل، اين مال همان چند صباح كه نبود؛ شايد چند قرن گذشته بود و باستيل، همان باستيل بود. يعنى وضع، وضع آشفته‌اى بود. خب، آدمهاى صاحب‌فكرى مثل ولتر و روسو و مونتسكيو اين وضعيت را كه ميديدند، استعداد انديشيدن و فكر داشتند، به يك جائى ميرسيدند، يك حرفى ميزدند؛ حرفهاى آنها هم در واقعيت و در متن عمل در فرانسه اصلاً مورد توجه قرار نگرفت. حالا شما نگاه كنيد، نطقهائى كه در آن وقت همان بزرگانِ نطّاق - ميرابو و ديگران - كردند، هيچكدام ناظر به حرفهاى مونتسكيو و حرفهاى ولتر و اينها نيست؛ همه‌اش ناظر به فساد دستگاه، استبداد دستگاه و اينهاست. واقعيت انقلاب فرانسه اين است.
 انقلاب كبير فرانسه به يك معنا يك انقلاب ناكام بود. حداكثر يازده سال يا دوازده سال بعد از انقلاب، امپراتورى پرقدرت ناپلئون به وجود مى‌آيد؛ يعنى يك پادشاهىِ مطلق، كه پادشاهان قبل از لوئى شانزدهمِ كشته‌شده‌ى در انقلاب هم اينجور كه ناپلئون پادشاهى كرده بود، پادشاهى نكرده بودند! ناپلئون ميخواست تاجگذارى كند، پاپ را آوردند تا تاج سلطنت را روى سر ناپلئون بگذارد؛ اما ناپلئون اجازه نداد پاپ بگذارد؛ از دست پاپ گرفت، خودش روى سرش گذاشت! حالا اينها در حاشيه و توى پرانتز است. در مقايسه‌ى با انقلاب ما، بد نيست به اين نكته توجه شود: در انقلاب ما آن چيزى كه نگذاشت چنين حوادث و فجايعى پيش بيايد - لااقل به يك شكلى، ولو مثلاً خفيف‌ترش - وجود امام خمينى بود. آن رهبرى‌اى كه متّبع و متنفّذ و مطاع عندالكل بود، او بود كه نگذاشت؛ والّا مطمئن باشيد كه حالا اگر نه آنجور حوادث، حوادثى شبيه آن پيش مى‌آمد. در همين ده دوازده سالى كه مابين انقلاب تا ظهور ناپلئون و قدرت گرفتن ناپلئون است، سه گروه بر سر كار آمدند؛ كه هر گروه، گروه قبلى‌شان را كشتند، نابود كردند و خودشان سر كار آمدند؛ باز گروه بعدى آمد، اين گروه را نابود كرد و كشت. مردم هم كه در نهايت بلبشو و بدبختى زندگى ميكردند. اين انقلاب كبير فرانسه بود، انقلاب اكتبر شوروى هم از جهات زيادى همين جور است - يعنى شبيه انقلاب كبير فرانسه است - منتها آنجا يك وضع خاصى بود، و عوامل گوناگون ديگرى كه به يك شكلى مردم را هدايت و كنترل كرد. بد نيست اينها مورد توجه قرار بگيرد. در محافلى كه حالا بنده با اينها برخورد دارم - چه محافل تاريخى، چه محافل دانشگاهىِ اينچنينى - متأسفانه نمى‌بينم كه به نكات موجود در اين انقلابها توجه كنند.
 البته ميدانيد در فرانسه چند انقلاب اتفاق افتاده. اين انقلابى كه در پايان قرن هجدهم اتفاق افتاد، انقلاب كبير فرانسه است. بعد از حدود چهل سال، يك انقلاب ديگر؛ بعد از حدود بيست سال بعد از آن، يك انقلاب ديگر به وجود آمد؛ يك انقلاب كمونيستى. اولين انقلاب كمونيستى دنيا در فرانسه اتفاق افتاده، كه آنجا كمونها را تشكيل دادند.
 بنابراين عوامل رشد اين حركت فكرى، اينها بود: در درجه‌ى اول، رنسانس بود. طبعاً رنسانس يك حادثه‌ى دفعى نبود، اما حوادث فراوانى در طول دويست سالِ اولِ رنسانس پيش آمد، كه يكى‌اش مسئله‌ى انقلاب صنعتى بود، يكى‌اش مسئله‌ى انقلاب كبير فرانسه بود. خود اينها فكر آزادى را مطرح كرد؛ لذا كار كردند. فلاسفه‌ى فراوانِ متعددى هزاران تحقيق و مقاله و كتاب نوشتند. در همه‌ى كشورهاى غربى صدها كتاب مدون در باب آزادى نوشته شد. بعد هم كه اين فكر به آمريكا منتقل شد، در آنجا هم همين طور كار كردند. تا قبل از مشروطيت، ما يك موقعيتى از آن قبيل كه يك موج فكرى ايجاد كند تا به فكر مقوله‌اى مثل آزادى بيفتيم، نداشتيم. مشروطيت فرصت خيلى خوبى بود. مشروطيت حادثه‌ى بزرگى بود، به طور مستقيم مرتبط هم بود با مسئله‌ى آزادى؛ لذا جاى اين داشت كه اين درياچه‌ى آرام فكر علمى ما را - چه در حوزه‌هاى روحانى، چه در غير روحانى - برآشوبد؛ يك طوفانى به وجود بياورد و يك كارى انجام دهد؛ كمااينكه كرد. تفكرات مربوط به آزادى آمد مطرح شد، منتها يك نقيصه‌ى بزرگى وجود داشت كه اين نقيصه نگذاشت ما به آن راه درست در اين تفكر بيفتيم و در آن راه پيش برويم؛ آن نقيصه عبارت از اين بود كه از چند سال قبل از مشروطه - شايد از دو سه دهه‌ى قبل از مشروطه - تفكرات غربى بتدريج به وسيله‌ى عوامل اشرافى، شاهزاده‌ها و عوامل سلطنت، داخل ذهن يك مجموعه‌اى از روشنفكران راه باز كرده بود. روشنفكر هم كه ميگوئيم، در آن دوران اوليه، روشنفكر مساوى است با اشرافى. يعنى ما روشنفكر غيراشرافى نداشتيم. روشنفكران درجه‌ى اول ما همين رجال دربار و وابستگان و متعلقين به آنها بودند؛ اينها از اول با فكر غربى در زمينه‌ى آزادى آشنا شدند. لذا شما وقتى كه وارد مقوله‌ى آزادى در مشروطيت ميشويد - كه يك مقوله‌ى خيلى پرجنجال و شلوغى هم هست - مى‌بينيد همان گرايش ضد كليسائى در غرب كه شاخصه‌ى مهم آزادى بود، در اينجا هم به عنوان ضد مسجد و ضد روحانيت و ضد دين بروز پيدا ميكند. خب، اين يك قياس مع‌الفارق بود. اصلاً جهتگيرى رنسانس، جهتگيرى ضد دينى بود، ضد كليسائى بود؛ لذا بر پايه‌ى بشرگرائى، انسان‌گرائى و اومانيسم پايه‌گذارى شد. بعد از آن هم همه‌ى حركات غربى بر اساس اومانيسم بوده، تا امروز هم همين جور است. با همه‌ى تفاوتهائى كه به وجود آمده، پايه، پايه‌ى اومانيستى است؛ يعنى پايه‌ى كفر است، پايه‌ى شرك است - كه اگر مجال بود، بعداً اشاره خواهم كرد - عين همين آمد اينجا. شما مى‌بينيد مقاله‌نويس روشنفكر، سياستمدار روشنفكر، حتّى آن آخوندِ تنه‌زده‌ى به تنه‌ى روشنفكر هم وقتى در باب مشروطيت كتاب و مقاله مينويسد، همان حرفهاى غربى‌ها را تكرار ميكند؛ چيزى بيش از آن نيست. اين بود كه زايش به وجود نيامد. ببينيد، خاصيت فكر تقليدى اين است. شما وقتى كه نسخه را از طرف ميگيريد براى اينكه همان نسخه را بخوانيد و عمل كنيد، ديگر زايش معنى ندارد. اگر چنانچه دانش را، يا انگيزه و فكر و ايده را از او گرفتيد، خب بله، خودتان به كار مى‌افتيد، زايش به وجود مى‌آيد. اين اتفاق نيفتاد؛ لذا زايش بعداً به وجود نيامد؛ لذا در زمينه‌ى كار مربوط به آزادى، هيچ حرف نو، هيچ ايده‌ى نو، هيچ منظومه‌ى فكرى نو - مثل منظومه‌هاى فكرى كه غربى‌ها دارند - به وجود نيامد. خيلى از اين صاحبان فكر در غرب، يك منظومه‌ى فكرى در خصوص آزادى دارند. همين نقدهائى كه بر ليبراليسم قديمى انجام گرفته و همچنين نقدهائى كه بعداً بر نسخه‌هاى جديد ليبراليسم و ليبرال‌دموكراسى و آن چيزهائى كه بعد از ليبراليسمِ مثلاً قرن هفدهم يا شانزدهم است، وارد آوردند، هر كدام براى خودش يك منظومه‌ى فكرى است؛ اوّلى دارد، آخرى دارد، پاسخ سؤالات فراوانى دارد. ما يك دانه از آنها را در كشورمان به وجود نياورديم؛ با اينكه منابع ما زياد است، ما فقر منبعى نداريم - همين طور كه دوستان اشاره كردند - يعنى واقعاً ميتوانيم يك مجموعه‌ى فكرى مدون، يك منظومه‌ى كامل فكرى در مورد آزادى - كه به همه‌ى سؤالات ريز و درشت آزادى پاسخ دهد - تأمين كنيم. البته اين كار همت ميخواهد؛ كار آسانى نيست. ما اين كار را نكرده‌ايم. ما در عين حال كه منابع داريم، اما همان منظومه‌هاى فكرى آنها را آورديم؛ حالا هركسى به هرجا دسترسى پيدا كرد؛ يكى با اتريش ارتباط داشت، از آنچه كه دانشمند اتريشى گفته بود؛ يكى زبان فرانسه بلد بود، از آن كه در فرانسه حرف زده بود؛ يكى با انگليس يا آلمان مربوط بود، از آن كه با زبان انگليسى يا زبان آلمانى حرف زده بود، تقليد كرد؛ شد تقليدى. مخالفين هم كه مخالفين آزادى محسوب ميشدند، در واقع از همين سوراخ گزيده شدند - كه هر دو گروه از يك سوراخ گزيده شدند - آنها هم چون ديدند كه حرفها، حرفهاى ضد دينى است، حرفهاى ضد الهى است، با آن مواجه شدند.
 امروز ما كمبود داريم، ما خلأهاى زيادى داريم، شكافهاى زيادى وجود دارد؛ و ضمن اينكه منابع داريم، منظومه‌ى فكرى نداريم. اينجا در جمع امروز، آقاى دكتر برزگر - اگر اشتباه نكنم - به نظرم تنها دوستى بودند كه يك منظومه ارائه كردند. ممكن است شما آن منظومه را ناقص بدانيد و ناقص باشد؛ حرفى نيست. ما بايد برويم به سمت منظومه‌سازى؛ يعنى قطعات مختلف اين پازل را در جاى خود بنشانيم، يك ترسيم كامل درست كنيم؛ به اين احتياج داريم. اين هم كار يك ذره، دو ذره نيست؛ كار يك جلسه، دو جلسه نيست؛ كارِ جمعى است و تسلط لازم دارد؛ هم تسلط به منابع اسلامى، هم تسلط به منابع غربى؛ كه عرض خواهم كرد.
 خب، دو سه نكته من عرض بكنم. يك مسئله، مسئله‌ى تبيين موضوع است. ببينيد، دوستان اينجا اشاره كردند به آزادى معنوى. آزادى معنوى به آن معنائى كه در بعضى از روايات ما هست و برخى از متفكرين ما مثل مرحوم شهيد مطهرى به آن اشاره كردند، برترين انواع فضيلتهاى انسان است - در اين شكى نيست - منتها اين، محل بحث ما نيست. اصلاً بحث ما درباره‌ى آزادى معنوى به معناى سلوك الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و پيش رفتن در وادى توحيد - كه آدمهائى مثل ملا حسينقلى همدانى يا مرحوم آقاى قاضى يا مرحوم آقاى طباطبائى محصول اين هستند - نيست؛ بحث ما درباره‌ى آزادى‌هاى اجتماعى و سياسى، آزادى‌هاى فردى و اجتماعى است؛ مسئله‌ى امروز دنيا اين است. خيلى خوب، ممكن است ما صد مسئله‌ى ديگر هم داشته باشيم كه غرب از آنها اصلاً خبر نداشته باشد - همين سلوكهاى معنوى و اينها از اين قبيل است - خب، آن را هم در جاى خودش بحث كنيم. آنچه كه ما دنبالش هستيم، آزادى به همين معناى متداول و دارج بين محافل دانشگاهى و سياسى و روشنفكرىِ امروز دنياست، كه راجع به آزادى بحث ميكنند. ما راجع به اين ميخواهيم بحث كنيم. آزادى معنوى به آن معناى سلوك الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و نظر الى‌اللّه و حب اللّه و اينها، آن به جاى خود يك موضوع ديگر است. به يك معنا، يك آزادى ديگرى وجود دارد كه ميتوان آن را آزادى معنوى دانست و آن، آزادى از چنگ عوامل درونى‌اى است كه مانع عمل آزاد ما در جامعه ميشود، يا مانع آزادانديشى ما در جامعه ميشود؛ مثل ترس از مرگ، ترس از گرسنگى، ترس از فقر. در قرآن به اين ترسها اشاره شده است: «فلا تخشوا النّاس و اخشون»،(1) «فلا تخافوهم و خافون ان كنتم مؤمنين»،(2) خطاب به پيغمبر: «و تخشى النّاس و اللّه احقّ ان تخشاه».(3) يا ترس از سلب امتيازات. فرض كنيد ما در فلان دستگاه يك امتيازى داريم؛ اگر اين حرف را بزنيم، اگر اين آزادگى را به خرج دهيم، اگر اين امر به معروف را بكنيم، ساقط ميشويم. يا طمع. طمع موجب ميشود كه من عيب شما را نگويم، با شما آزادانه برخورد نكنم - شمائى كه صاحب قدرت هستيد - براى خاطر اينكه در شما طمع دارم. يا حسادت، يا تعصبهاى بيجا و غلط، يا تحجر؛ اينها هم يك نوع موانع درونى است، كه آزادى از اينها را هم ميشود اسمش را گذاشت آزادى معنوى. بنابراين ما دو تا اصطلاح در آزادى معنوى داريم: يك اصطلاح، آن اصطلاح اول است كه عروج الى‌اللّه و قرب الى‌اللّه و حب اللّه و اينهاست. آن اصلاً وارد بحث ما نيست، آن يك مقوله‌ى ديگر است. ديگرى، آزادى معنوى به معناى رها شدن از قيود درونى و پابندى‌هاى درونى است كه نميگذارد من جهاد بروم، نميگذارد من مبارزه كنم، نميگذارد من صريح حرف بزنم، نميگذارد من مواضع خودم را آشكارا بگويم، من را دچار نفاق ميكند، دچار دوروئى ميكند. در مبارزه‌ى با موانع آزادى، اين بحث قابل طرح است.
 نكته‌ى بعدى اين است كه ما ميخواهيم نظر اسلام را پيدا كنيم. ما كه با كسى رودربايستى نداريم. ما اگر بخواهيم نظرات منهاى اسلام را - هرچه كه ذهن ما ميپزد و ميپروراند - دنبال كنيم، به همان آشفتگى‌هائى دچار ميشويم كه متفكرين غربى در زمينه‌هاى گوناگون مبتلايش هستند؛ هم در فلسفه دچار هستند، هم در ادبيات و هنر دچار هستند، هم در مسائل اجتماعى دچار هستند؛ آراء متضارب گوناگون عليه يكديگر، كه غالباً هم اينها امتداد عملى پيدا نميكند. نه، ما دنبال اين هستيم كه ببينيم نظر اسلام چيست.
 پس ببينيد ما در بحث آزادى، اولين محدوديت را براى خودمان درست ميكنيم. آن محدوديت چيست؟ عبارت است از اين كه ما نظر اسلام را ميخواهيم؛ خودمان را محدود ميكنيم به نظر اسلام و چهارچوب اسلامى. اين، اولين محدوديت. در بحث آزادى، از محدوديت نترسيم. چون وقتى گفته ميشود آزادى، آزادى در معناى اوّلى - كه با حملِ اوّلىِ ذاتى مشخص ميشود - يعنى رها شدن. كسى كه ميخواهد درباره‌ى آزادى بحث كند، كأنه هر چيزى كه اندكى با اين رها شدن منافات داشته باشد، برايش سنگين مى‌آيد؛ يعنى دنبال استثناء ميگردد. قاعده عبارت است از رهائى مطلق. او دنبال اين ميگردد كه «الّا ما خرج بالدّليل»اش چيست، كه بگويد خب، در اين زمينه‌ها آزادى نه، در آن زمينه‌ها آزادى نه؛ از اين چند تا زمينه كه بگذريم، آزادى بله. اين اشتباه را انسان ممكن است در مواجهه‌ى با بحث آزادى بكند. من عرض ميكنم اينجورى نيست. از اول هيچ پيشفرضى وجود ندارد كه بخواهد به ما آزادى مطلق را بدهد - كه حالا عرض خواهيم كرد كه اصلاً منشأ آزادى در اسلام چيست - از اول چنين پيشفرضى نداريم كه يك آزادى مطلق حق انسان است، متعلق به انسان است، براى انسان ارزش است، حالا بگرديم ببينيم كه استثناها كدام است، «ما خرج بالدّليل»ها كدام است؛ نخير، قضيه اينجورى نيست. ما از محدوديت نترسيم. همان طور كه عرض كردم، اولين محدوديت ما كه درباره‌ى مباحث آزادى در اسلام حرف ميزنيم، اين است كه ميگوئيم در «اسلام»؛ يعنى از اول، چهارچوب درست ميكنيم؛ از اول برايش محدوده درست ميكنيم. آزادى در اسلام به چه معناست؟ اين خودش شد محدوده. نه، بحث ما اصلاً اين است.
 در آيه‌ى معروف سوره‌ى مباركه‌ى اعراف ميفرمايد: «الّذين يتّبعون الرّسول النّبىّ الأمّىّ الّذى يجدونه مكتوبا فى التّوراة و الانجيل يأمرهم بالمعروف و ينهاهم عن المنكر و يحلّ لهم الطّيّبات و يحرّم عليهم الخبائث و يضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتى كانت عليهم».(4) اين واضح‌ترين آيه در قرآن براى آزادى است، كه «اصر» را برميدارد. «اصر» آن طنابهائى است كه به پايه‌ى خيمه ميبندند تا باد آن را نبرد؛ يعنى آن را متصل ميكند به زمين. «و لكنّه اخلد الى الأرض»؛(5) اين اخلاد الى الأرض است. «اواصر» ما آن چيزهائى است كه ما را ميچسباند به زمين، مانع پروازمان ميشود. «غل» هم كه غل است ديگر، غل و زنجير است؛ كه پيغمبر آمده است غل و زنجير را بردارد. در همين آيه، قبل از آنكه «يضع عنهم اصرهم و الأغلال الّتى كانت عليهم» را بگويد، ميگويد: «و يحلّ لهم الطّيّبات و يحرّم عليهم الخبائث». خب، حلال و حرام يعنى چه؟ حلال و حرام يعنى حد گذاشتن، منع كردن؛ ممنوعيت همراهش است. از وجود محدوديت و ممنوعيت در ذهنمان، هنگامى كه راجع به آزادى بحث ميكنيم، اصلاً ابا نداشته باشيم.
 بعضى از آقايان گفتند تفاوتهاى جوهرى بين نگاه به آزادى و نظريه‌ى آزادى در اسلام و در غرب وجود دارد؛ حالا بخصوص در غرب، ليبراليسم را مطرح كردند؛ كه البته مكاتب ديگر هم هست، ليكن همه در آن جهت شريكند. بله، راست است؛ همين تفاوتهائى كه آقايان گفتند، وجود دارد؛ ليكن مهمترين تفاوت اين است: در ليبراليسم، منشأ آزادى، به عنوان حق يا به عنوان يك ارزش، عبارت است از تفكر انسان‌گرائى - اومانيسم - چون محور عالم وجود و محور اختيار در اين عالم كوْن عبارت است از انسان؛ آن هم بدون اختيار معنى ندارد؛ پس بايد اختيار و آزادى داشته باشد. البته اين اختيار، غير از اختيار «جبر و اختيار» است. جبر و اختيار را هم بعضى از آقايان مطرح كردند. بحث اختيارى كه در جبر و اختيار ميكنيم، اين است كه انسان «توانائى انتخاب» دارد - توانائى ذاتى و طبيعى دارد - اما در اينجا كه صحبت انتخاب ميكنيم، ميگوئيم «حق انتخاب» دارد. بين توانائى انتخاب حق و حق انتخاب، يك ملازمه‌ى قطعى وجود ندارد. البته ميشود يك ملازماتى برايش فرض كرد، اما اينجورى معلوم نيست قانع‌كننده باشد. پس آنچه كه آنها ميگويند، اين است؛ آنها ميگويند انسان، محور است؛ يعنى در واقع خداى عالم وجود، انسان است و نميتواند بدون قدرت انتخاب و بدون اراده، وجود داشته باشد. يعنى بدون اعمال اراده - كه همان معناى ديگر آزادى است - امكان ندارد كه ما فرض كنيم انسان، صاحب‌اختيار عالم وجود است. اين، پايه‌ى بحث آزادى است. اين، مبناى تفكر اومانيستى درباره‌ى آزادى است.
 در اسلام مسئله بكلى از اين جداست. در اسلام مبناى اصلى آزادى انسان، توحيد است. البته دوستان بعضى از موارد ديگر را هم ذكر كردند - آنها هم درست است - اما آن نقطه‌ى كانونى، توحيد است. توحيد فقط عبارت نيست از اعتقاد به خدا؛ توحيد عبارت است از اعتقاد به خدا، و كفر به طاغوت؛ عبوديت خدا، و عدم عبوديت غير خدا؛ «تعالوا الى كلمة سواء بيننا و بينكم الّا نعبد الّا اللّه و لا نشرك به شيئا».(6) نميگويد «لا نشرك به احدا» - البته يك جائى هم «احداً» دارد، اما اينجا اعم از آن است - ميفرمايد: «و لا نشرك به شيئا»؛ هيچ چيزى را شريك خدا قرار ندهيد. يعنى شما اگر از عاداتِ بى‌دليل پيروى كنيد، اين برخلاف توحيد است؛ از انسانها پيروى كنيد، همين جور است؛ از نظامهاى اجتماعى پيروى كنيد، همين جور است - آنجائى كه به اراده‌ى الهى منتهى نشود - همه‌ى اينها شرك به خداست، و توحيد عبارت است از اعراض از اين شرك. «فمن يكفر بالطّاغوت و يؤمن باللّه فقد استمسك بالعروة الوثقى»؛(7) كفر به طاغوت وجود دارد، بعدش هم ايمان به خدا. خب، اين معنايش همان آزادى است. يعنى شما از همه‌ى قيود، غير از عبوديت خدا، آزاديد.
 بنده سالها پيش در نماز جمعه‌ى تهران، ده پانزده جلسه راجع به همين بحث آزادى صحبت كردم؛ آنجا به يك مطلبى اشاره كردم و گفتم ما در اسلام، خودمان را بنده‌ى خدا ميدانيم؛ اما بعضى از اديان، مردم و خودشان را فرزند خدا ميدانند. گفتم اين يك تعارف است؛ فرزند خدا هستند و غلام هزاران انسان، غلام هزاران شى‌ء و شخص! اسلام اين را نميگويد؛ ميگويد فرزند هر كس ميخواهى، باش؛ فقط بايد غلام خدا باشى، غلام غير خدا نبايد باشى. عمده‌ى معارف اسلامى كه در باب آزادى وجود دارد، ناظر به همين نكته است.
 اين حديث معروفى كه هم از اميرالمؤمنين نقل شده، هم ظاهراً از امام سجاد نقل شده، من در ذهنم هست كه از امام هادى (عليه‌السّلام) هم نقل شده، ميفرمايد: «أ و لا حرّ يدع هذه اللّماظة لأهلها» - اين آزادى است - آيا آزاده‌اى نيست كه اين متاع پست را - لماظه را، آب بينى يا دهان حيوان پستى را - جلوى اهلش بيندازد؟ خب، تا اينجا چيزى فهميده نميشود. معلوم ميشود كه حُر كسى است كه اين را جلوى اهلش بيندازد، خودش دنبال اين نرود. بعد ميگويد: «فليس لأنفسكم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها بغيرها»؛(8) قيمت شما فقط بهشت است. معلوم ميشود كه براى آن لماظه ميخواستند قيمت بپردازند؛ يعنى آن لماظه را ميدادند كه نفْسِ اين را ببَرند، هستى اين را ببَرند، هويت و شخصيت اين را ببَرند؛ بحث معامله در كار بوده، از آن معامله نهى ميكند. اگر بناست معامله كنيد، چرا نفستان را در مقابل اين لماظه ميدهيد؟ فقط در مقابل بهشت و عبوديت خدا بدهيد. بنابراين نقطه‌ى كانونى، اين است. البته يك نقطه‌ى كانونى ديگر هم وجود دارد كه عبارت است از همان كرامت انسانى، كه همين «فليس لأنفسكم ثمن الّا الجنّة» آن را نشان ميدهد؛ كه ديگر حالا وارد اين قضيه نشويم.
 يك نكته‌ى ديگر اين است كه ما در تمسك به منابع اسلامى - كه همين طور كه بعضى از آقايان اشاره كردند، منابع قرآنى و غير قرآنى و حديثى، فراوان وجود دارد؛ كه باز بنده در همان سلسله سخنرانى‌هاى آن وقت، فرصت و مجال داشتم، گشته بودم و مبالغى را پيدا كرده بودم، كه آنها را در نماز جمعه ميخواندم - فقط نبايد به دنبال اين باشيم كه اثبات كنيم بحث درباره‌ى آزادى، هديه‌ى غرب و هديه‌ى اروپا به ما نيست. چون گاهى براى اين استفاده ميكنيم، كه آقا چرا بعضى از غربزده‌ها ميگويند اين مفاهيم را اروپائى‌ها به ما ياد دادند؛ نه، قرنها پيش از پيدا شدن اين مباحث در اروپا، بزرگان اسلام اينها را گفته‌اند. خيلى خوب، اين يك فايده است؛ اما فقط اين نيست. ما بايد به منابع مراجعه كنيم، براى اينكه بتوانيم آن منظومه‌ى فكرى مربوط به آزادى را از مجموع اين منابع بگيريم.
 نكته‌ى ديگر اين است كه ما درباره‌ى آزادى، از چهار منظر ميتوانيم بحث كنيم: يكى از منظر حق، به اصطلاحِ قرآنى، نه به اصطلاح فقه و حقوق؛ كه حالا مختصر توضيحى عرض خواهم كرد. يكى از منظر حق، به اصطلاح فقه و حقوق؛ حق، ملك، حق در قبال ملك. يكى از منظر تكليف. يكى هم از منظر ارزشگذارى، نظام ارزشى. به نظر من از همه مهمتر، آن بحث اول است كه ما راجع به آزادى از منظر حق، به اصطلاح قرآنى عمل كنيم. حق در اصطلاح قرآن - كه شايد تعبير «حق» بيش از دويست مرتبه در قرآن تكرار شده؛ خيلى چيز عجيبى است - يك معناى عميقِ وسيعى دارد؛ كه حالا آنچه به طور خلاصه و مجمل در دو كلمه شايد بشود يك معناى سطحى از آن داد، به معناى دستگاه نظام‌مند و هدفدار است. خداى متعال در آيات متعددى از قرآن ميگويد: همه‌ى عالم وجود بر حق آفريده شده؛ «ما خلقناهما الّا بالحقّ»،(9) «خلق اللّه السّماوات و الأرض بالحقّ»؛(10) يعنى اين دستگاه عالم وجود و دستگاه آفرينش - از جمله وجود طبيعى انسان، منهاى مسئله‌ى اختيار و اراده در انسان - يك دستگاهِ ساخته و پرداخته و به هم پيوندزده‌ى متصل به يكديگر و داراى نظام و داراى هدف است. بعد عين همين مسئله را درباره‌ى تشريع بيان ميكند. در مورد تكوين، به برخى از آيات اشاره كردم. در مورد تشريع ميفرمايد: «نزّل الكتاب بالحقّ»،(11) «ارسلناك بالحقّ بشيرا و نذيرا»،(12) «لقد جائت رسل ربّنا بالحقّ».(13) اين حق، همان حق است؛ آن در عالم تكوين است، اين در عالم تشريع است. اين معنايش اين است كه عالم تشريع، به حكمت الهى، صددرصد منطبق با عالم تكوين است. اراده‌ى انسان ميتواند يك گوشه‌هائى از آن را خراب كند. البته چون منطبق با عالم تكوين است و جهت، جهت حق است - يعنى آنچه كه بايد باشد، حكمت الهى آن را اقتضاء كرده - لذا در نهايت، آن حركت عمومى و كلى غلبه پيدا ميكند بر همه‌ى اين كارهاى جزئى‌اى كه تخطى و تخلف و انحراف از اين راه است؛ بنابراين تخلفهائى ممكن است انجام بگيرد. اين عالم هستى است، اين هم تشريع است. خب، يكى از مواد اين عالم، اراده‌ى انسان است؛ يكى از مواد اين تشريع، آزادى انسان است؛ پس اين حق است. با اين ديد به مسئله‌ى آزادى نگاه كنيم، كه آزادى حق است در مقابل باطل.
 يك نگاه هم از لحاظ حق به اصطلاح حقوقى است، كه عرض كرديم اين توانائى مطالبه كردن را به او ميدهد - يعنى داراى يك خصوصيتى است كه ميتواند چيزى را مطالبه بكند - كه اين تفاوت ميكند با آن بحث اختيار در حق انتخاب در جبر و اختيار.
 يكى هم مسئله‌ى تكليف است، كه آزادى را از ديدگاه يك تكليف بايد نگاه كنيم. اينجور نيست كه بگوئيم خيلى خوب، آزادى چيز خوبى است، اما من اين چيز خوب را نميخواهم. نخير، نميشود، بايد انسان به دنبال آزادى باشد؛ هم آزادى خود، و هم آزادى ديگران؛ نبايد اجازه بدهد كه كسى در استضعاف و ذلت و محكوميت باقى بماند. اميرالمؤمنين (عليه‌السّلام) فرمود: «لا تكن عبد غيرك و قد جعلك اللّه حرّا».(14) قرآن هم فرموده است: «ما لكم لا تقاتلون فى سبيل اللّه و المستضعفين»؛(15) يعنى شما موظفيد آزادى ديگران را هم تأمين كنيد، ولو با قتال؛ كه حالا اينها ديگر بحثهاى گوناگون است.
 چهارمين نقطه هم ارزش است؛ كه اين در نظام ارزشى اسلام، از عناصر درجه‌ى اول است؛ البته همان آزادى‌اى كه موجود است.
 خب، من آخرين حرفم را اين قرار بدهم كه ما حالا كه ميخواهيم درباره‌ى مسئله‌ى آزادى بحث كنيم و تحقيق كنيم و پژوهش كنيم و پيش برويم، نسبتمان با نظرات غربى چه باشد؟ اين يك نكته‌ى اساسى است. خب، بحثهائى كه آقايان و خانمها كرديد، همه نشان ميداد كه يك فاصله‌ى عميقى بين نگاه و نگرش اسلام و نگاه و نگرش غرب وجود دارد؛ و درست هم هست، همين است. منشأ اصلى هم - همين طور كه عرض كرديم - اين است كه ملاك و معيار آزادى در آنجا بحث انسان‌سالارى است، در اينجا بحث خداسالارى است، عبوديت خداست، توحيد الهى است؛ اين به جاى خود محفوظ. يك وقت ما نگاه ميكنيم به نظرات غربى، مى‌بينيم اين نظرات خروجى خوبى نداشته‌اند؛ واقع قضيه اين است ديگر. حالا اين همه متفكرين برجسته و بزرگشان - كانت و غير كانت و ديگران - راجع به آزادى حرف زده‌اند و مطالبى گفته‌اند؛ كو حالا؟ كجاى دنياى غرب از لحاظ عمل، رفتارشان منطبق است با آن چيزهائى كه آنها گفته‌اند و آنها خواسته‌اند؟ آن محدوديتهائى كه آنها مراعات كرده‌اند و ملاحظه كرده‌اند، وجود ندارد. اگر فرض كنيم اين چيزى كه امروز در واقعيت غرب مى‌بينيم، عيناً ترجمه‌ى عملياتى آنهاست، پس آنها هم خيلى وضعشان بد بوده؛ چون امروز وضعيت غرب از لحاظ آزادى، وضعيت بسيار تأسفبار و بدى است؛ يعنى به هيچ وجه قابل دفاع نيست.
 در غرب، امروز آزادى اقتصادى به همين شكلى است كه آقايان اينجا اشاره كردند. در حوزه‌ى اقتصادى: تصاحب موقعيتهاى اقتصادى به وسيله‌ى اشخاص معدود. اگر كسى توانست با زرنگى يا با تقلب يا با هر شكل ديگرى، خودش را به باشگاه توانگران اقتصادى برساند، همه چيز مال اوست. البته در آمريكا نگاه نميكنند به سابقه‌ى اشرافيگرى؛ برخلاف اروپا و سنتهاى اروپائى كه آنجاها يك مقدارى به اين مسائل اهميت ميدادند؛ در گذشته بيشتر، در حالا كمتر. در آمريكا آنجور سابقه‌هاى اشرافى و خانوادگى و اينها وجود ندارد. آنجا هر كسى - ولو يك باربر، يك حمّال - بتواند يك وقت از يك موقعيتى استفاده كند و خودش را به آن نقطه‌ى بالاى سرمايه‌دارى برساند، در رديف آن سرمايه‌دارهاست و از امتيازات برخوردار ميشود و امتيازات مال آنهاست. در آن منشورى كه آمريكائى‌ها درست كردند، يكى از بزرگان و پيشروان و بنيانگذاران آمريكاى امروز - كه مال دويست سال قبل است و من الان يادم نيست كدامشان است؛ تقريباً اندكى پيش از انقلاب كبير فرانسه، كه در آمريكا آن حوادث اتفاق افتاده و دولت آمريكا تشكيل شده - ميگويد اداره‌ى كشور آمريكا بايد به دست همان كسانى انجام بگيرد كه ثروت كشور آمريكا در دست آنهاست. اين يك اصل كلى است، هيچ ابائى هم نميكنند. ثروت كشور دست اين عده است، اينها هم بايد كشور را اداره كنند؛ درست نقطه‌ى مقابلِ آنچه كه برادر عزيزمان ميخواهند با تعاونى‌ها درست كنند، كه همه حق مديريت داشته باشند، ولو يك سهم داشته باشند. خب، اين آزادى اقتصادى‌شان.
 در زمينه‌ى سياسى هم شما اين بازى تزاحمات دوحزبى را مى‌بينيد كه صحنه‌ى سياسى را در انحصار خودشان درمى‌آورند و قطعاً كسانى كه وابسته‌ى به اين احزاب هستند، مراتب و اندازه‌هاشان بسيار بسيار كمتر از يك درصد و اينهاست. اصلاً اين احزاب امتداد حقيقى و واقعى در بطن جامعه ندارند؛ در واقع باشگاه‌هائى هستند براى تجمع يك عده‌اى. آنهائى كه مى‌آيند رأى ميدهند، يا به شعارها فريب ميخورند، يا تحت تأثير تسلط رسانه‌اى هستند كه فوق‌العاده در غرب غنى و پيشرفته است؛ بخصوص در آمريكا كه واقعاً فاصله‌اش با ما فاصله‌ى زمين تا آسمان است از لحاظ توانائى آنها در تبليغ و دگرگون كردن واقعيتها - سياه را سفيد نشان دادن، سفيد را سياه نشان دادن - فوق‌العاده در اين زمينه‌ها پيشرفته و كارآمدند. به اين وسيله‌ها مردم را ميكِشند.
 در زمينه‌ى مسائل اخلاقى هم همين همجنس‌بازى است كه اين خواهر عزيزمان آمدند گفتند؛ همين مفاسدى كه وجود دارد. البته برخى قيود هنوز باقى است. اين قيود هم آدم حدس ميزند كه بزودى از بين خواهد رفت؛ يعنى ازدواج با محارم، زناى با محارم؛ منطقاً هيچ منعى نبايد براى اينها داشته باشد. اگر فرض كنيم ملاك و جواز همجنس‌بازى و زندگى مشترك بدون همسرى، ميل انسان است، خب يك نفر هم ميل پيدا ميكند فرضاً با محارم خودش يك چنين فجورى را انجام دهد؛ چرا بايد مانعى وجود داشته باشد؟ يعنى منطقاً وجود ندارد. قاعدتاً هم اين موانع از بين خواهد رفت، اين موانع هم از آنها گرفته خواهد شد.
 بنابراين واقعيتهاى جامعه‌ى غربى، خيلى واقعيتهاى بد، تلخ، زشت و بعضاً نفرت‌انگيز است؛ نه عدالتى هست، نه چيزى هست؛ تبعيض هست، زورگوئى هست؛ در زمينه‌ى مسائل جهانى، جنگ‌افروزى هست. براى اينكه كارخانه‌هاى توليد اسلحه به پول و نوائى برسند، بين دو ملت جنگ به راه مى‌اندازند، براى اينكه آن كارخانه ورشكست نشود! مى‌آيند كشورهاى خليج فارس را از ايران، از جمهورى اسلامى ميترسانند، براى اينكه به آنها فانتوم بفروشند، ميراژ بفروشند! اين كارها به طور دائم دارد انجام ميگيرد.
 با مقولات شريف - مقوله‌اى مثل حقوق بشر، مقوله‌اى مثل مردم‌سالارى - برخورد گزينشى ميشود؛ برخوردهاى بسيار بد و غير اخلاقى با اين مقولات انجام ميگيرد. بنابراين وضعيت واقعيتهاى كنونى زندگى در غرب، همان غربى كه فلاسفه‌اش آن همه در باب آزادى حرف زده‌اند، وضعيتِ واقعاً بدى است.
 انسان به اين نظريات نگاه كند، پس آن نظريات را رد كند؛ اين يك جور نگاه است. بنده معتقدم كه اين نگاه را نبايد مطلق كرد. بله، اين واقعيتها تا حدود زيادى نشان‌دهنده‌ى اين است كه آن متفكرين كه از خدا دور شدند و خودشان را از هدايت الهى مستغنى يافتند و فقط به خودشان متكى شدند، دچار گمراهى شدند؛ خودشان را گمراه كردند، قومشان را هم گمراه كردند؛ خودشان را جهنمى كردند، قومشان را هم جهنمى كردند؛ در اين ترديدى نيست. منتها من اينجور فكر ميكنم كه مراجعه‌ى ما به نظرات متفكرين غربى، با تضارب آرائى كه آنها دارند، با پيشكسوتى در اين زمينه‌ى فكرآرائى و منظومه‌آرائى و چينش موضوعات كنار هم، براى متفكرين ما مفيد خواهد بود، به يك شرط؛ و آن شرط، عدم تقليد است؛ چون تقليد، ضد آزادى است؛ نبايد تقليد انجام بگيرد؛ اما نوع كار آنها ميتواند به شما كمك كند.
 ما حرفهاى ديگرى هم اينجا نوشته بوديم، كه ديگر ساعت خيلى دير شد؛ مخصوصاً براى خود بنده كه اين ساعت معمولاً بنا داريم بيدار نباشيم و من اين ساعت بيدار نيستم. حضور آقايان محترم و خواهران و دوستان عزيز آنچنان نشاطى به انسان ميدهد كه خواب از انسان دور ميشود. گفت: «آنگه رسى به دوست كه بى‌خواب و خور شوى». «خواب»ش فعلاً امشب اينجورى شد كه تأخير افتاد، اما «خور»ش در خدمت آقايان هستيم ان‌شاءاللّه!
    والسّلام عليكم و رحمةاللّه و بركاته‌

1) مائده: 44
2) آل عمران: 175
3) احزاب: 37
4) اعراف: 157
5) اعراف: 176
6) آل عمران: 64
7) بقره: 256
8) تحف‌العقول، ص 390
9) دخان: 39
10) جاثيه: 22
11) بقره: 176
12) بقره: 119
13) اعراف: 43
14) نهج البلاغه، نامه‌ى 31
15) نساء:
75

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 91/10/16  |
 تاثيرات منفي فارسي 1

کارشناسان در مورد سریال های شبکه های فارسی زبان خارجی می گویند: تاثیرگذارند، تردید نکنید

جامعه شناسان معتقدند که در حال حاضر شبکه‌های فارسی زبان بخشی از زندگی مخاطبان را هدایت می‌کنند. این شبکه‌ها نه تنها در چگونگی رویه زندگی افراد در جامعه ایرانی نقش دارند بلکه تأثیر آن به حدی رسیده است که ضد ارزش‌ها را برای خانواده‌های سنتی ایرانی تبدیل به ارزش می‌کند.

سپیده سعیدی: به نظر می‌رسد با پیدایش پدیده‌ای چون ماهواره و گسترش و همه گیر شدن شبکه‌های فارسی زبان، تنها جنبه‌های سیاسی این مسئله برای مسئولان دارای اهمیت شد و تأثیر اجتماعی بر جامعه ایرانی اسلامی کاملا نادیده گرفته شد.

این در حالی‌است که جامعه ایرانی این روزها بیش از هر جامعه دیگری در دنیا درگیر این شبکه‌ها شده است. به نظر می‌رسد که در بین این شبکه‌ها، شبکه فارسی یک توانسته تأثیرات منفی قابل محسوسی بر روی آحاد جامعه بگذارد.

گرچه به زعم برخی کارشناسان، کوتاهی‌ها و غفلتهای مسئولان به‌ ویژه در صدا و سیما، مردم را به سوی این شبکه‌ها جذب می‌کند؛ دکتر حسام الدین آشنا، استاد دانشگاه امام صادق (ع) به خبر می‌گوید:” هیچ کوتاهی از سوی مسئولان به ویژه مسئولان صدا و سیما صورت نگرفته است.”

او در پاسخ به این و سال که حدود ۳۰ سال از انقلاب اسلامی در ایران می‌گذرد، چرا هنوز مسئولان نتوانسته‌اند ذائقه مخاطب ایرانی را بشناسند و طبق نیاز مردم برنامه‌سازی کنند می‌گوید:” من به هیچ عنوان این مسائل را به هم مربوط نمی ‌دانم.”

باید در این راستا بگویم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی با صرف هزینه‌های چشمگیر سعی دارد تا بهترین برنامه‌ها را برای مخاطب ایرانی تهیه کند. با خرید حق رایت فیلم‌ها و سریال‌های خارجی یا با ساخت سریال‌های فاخر تلویزیونی که هر کدام از اینها هم در نوع خود بی‌نظیر هستند و مخاطبین خاص خود را دارند.

اما اگر می‌بینیم که این شبکه بر روی مخاطب ایرانی تأثیر می‌گذارد تا جایی که زندگی‌ها از هم پاشیده می‌شوند، باید عنوان کرد که متأسفانه مخاطبی که این برنامه را می‌پسندند و حتی کانون پر ارزش خانواده را بر این اساس از بین می‌برد، مخاطبی با سطح سلیقه پایین است. این نوع مخاطب در همه جای دنیا وجود دارد نه فقط در ایران.

دکتر جواد جهانگیر‌زاده عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس شورای اسلامی که دارای دکترای جامعه‌شناسی است نیز در این رابطه به خبر می‌گوید:” در اینکه شبکه‌های فارسی زبان بر روی مخاطبین ایرانی تأثیر‌گذار بوده است شکی نداریم و در اینکه این تأثیرات منفی هستند نیزتردیدی نیست. اما باید گفت که نباید این موضوع را در جامعه نادیده گرفت که در حال حاضر قبح بسیاری از مسائل و ارزش‌ها از میان رفته است و آثار منفی قابل توجهی را در این رابطه مشاهده می‌کنیم.”

جهانگیر‌زاده در ادامه می‌گوید:” اما نباید آنقدر ساده انگار بود و پنداشت که این شبکه‌ها تأثیر عمیقی برروی جامعه داشته است. در واقع نباید همه بحران‌های فعلی را در جامعه، ناشی از تماشای این شبکه‌ها دانست. چند درصد از خانواده‌ها به خاطر تماشای این شبکه‌ها از هم پاشیده می‌شوند؟ چند درصد از افراد با تأثیر پذیری از این شبکه‌ها به سرعت در زندگی تغییرات منفی ایجاد می‌کنند؟ در واقع باید اظهار کرد که هر تغییر عمقی در ساختار خانوادگی باید در بلند مدت اتفاق بیافتد.”

در حالی که برخی از مسئولان هم با صراحت اعلام کرده‌اند که شبکه‌های فارسی زبان کاملا و تعمداً برای مخاطب ایرانی برنامه می‌سازدکتر آشنا مطلبی در نقض این نظریه بیان می‌دارد و در این رابطه می‌گوید:” هیچ تعمدی در کار نیست.”

سالهاست که در سراسر دنیا مردم مخاطبین اصلی سریالهای مکزیکی و به ویژه آمریکای جنوبی هستند. البته تنها مردمی که سطحی نگر هستند. همواره ما در تمام دنیا شاهد آن هستیم که این سری از افراد اجتماع به محتوی کاری ندارند بلکه بسته‌های رنگی آنها را جذب می‌کند.

دکتر حسام الدین آشنا در ادامه به قریحه افراد در جامعه اشاره می‌کند و می‌گوید‌:” در این میان سؤالی در ذهن پدید می‌آید که پس قریحه و ذوق آدمها چه می‌شود. اینکه بدانیم محصولی که مقابل دیدمان است تا چه اندازه دارای ارزش‌های هنری است و فاخر به نظر می‌رسد. اکثر این برنامه‌ها هیجان بر انگیزند و یقینا هیجان برای افراد سطحی نگر در جامعه با ارزش‌تر از محتوای معنوی و هنری محصولات است.”

او در پاسخ به این سؤال که فکر نمی‌کنید که این سطحی بودن سلیقه مخاطب در ایران نتیجه شکل‌گیری ذائقه او در این سالهاست؛ ذائقه‌ای که با محصولات سطحی سیر آب شده است؟ می‌گوید:” من در این راستا باز هم رسانه ملی را مقصر نمی‌دانم. در شکل‌گیری سلیقه مخاطب و در تربیت افراد جامعه همواره آموزش و پرورش نقش کلیدی‌تری دارد و نیز مراکز آموزشی دیگر.”

دکتر محمد جواد جهانگیر‌زاده در این رابطه اظهار می‌کند که نباید جامعه ایرانی را دست کم گرفت وی در این رابطه اظهار می‌دارد:” جامعه ایرانی را نباید تا این اندازه نا آگاه فرض کرد و باید در نظر داشته باشیم که ملت ایران هم با این روش‌ها آشنا هستند. آنها مدتهاست توسط ظاهر فریبی بیگانگان تحت تأثیر قرار می‌گیرند. اما بنیان خانواده با این روش‌ها نباید از هم بپاشد. ما مدتهاست که در کشورمان شاهد طلاق بین زوجین هستیم. اما آیا تأثیرات شبکه‌های فارسی زبان در این میان مطرح بوده است. شاهد بد حجابی هم بوده‌ایم اما تا چه اندازه ماهواره در این مسئله نقش دارد. گرچه در این راستا نباید مسئولیت نهاد‌های مربوطه را نادیده انگاشت.

جامعه شناسان معتقدند که در حال حاضر شبکه‌های فارسی زبان بخشی از زندگی مخاطبان را هدایت می‌کنند. این شبکه‌ها نه تنها در چگونگی رویه زندگی افراد در جامعه ایرانی نقش دارند بلکه تأثیر آن به حدی رسیده است که ضد ارزش‌ها را برای خانواده‌های سنتی ایرانی تبدیل به ارزش می‌کند. مباحثی همچون خیانت، تغییر در نوع پوشش، چگونگی مصرف کالاها و حتی نوع معاشرت که هر کدام می‌تواند تأثیری مخرب بر بنیان خانواده گذاشته است.”

دکتر حسام الدین آشنا در این رابطه اظهار می‌کند گرچه معتقد هستم که این برنامه‌ها را برای مخاطب ایرانی نمی‌سازند می‌گوید:” ایجاد شبکه‌های فارسی زبان و امثال آن در همه دنیا برای آنهایی که می‌خواهند شبکه‌های داشته باشند کار دشواری نیست و با کمتر از یک میلیون دلار می‌توان دارای شبکه تلویزیونی شد. این شبکه‌ها در همه جای جهان ایجاد می‌شوند و با ساخت سریالهایی مشابه از کلمبیا، مکزیک و امریکای جنوبی جذب مخاطب می‌کنند. اگر بخواهیم فرض کنیم که تنها مخاطب ایرانی مد نظر بوده است، باید به این مطلب هم برسیم که دشمن، دشمن تیز هوشی نیست.”

دکتر جهانگیر‌زاده نیز در ادامه می‌گوید:” خانواده‌های ایرانی از بنیان محکم و اصولی‌تری نسبت به خانواده‌های دیگر در دنیا برخوردار هستند و بعید به نظر می‌رسد که یک محصول سطحی و سبک بتواند بنیان خانواده‌ها را به این راحتی از بین ببرد. باید باور داشته باشیم که تهاجم ناشی از این موارد، ریشه در مسائل سیاسی دارد. اگر قرار باشد بنیان خانواده‌های ایرانی را با این اقدام از بین ببرند، باید بدانیم که جامعه ما هم باید آمادگی این را داشته باشد.”

منبع:خبر آنلاین

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 91/06/26  |
 ۸۰ درصد دختران دبیرستانی دوست پسر دارند!

 

۸۰ درصد دختران دبیرستانی دوست پسر دارند!

 

دختر

 

 

تحقیقات نشان می دهد80 درصد دختران دبیرستانی در ایران با یک پسر دوست هستند و حتی ممکن است ارتباط جنسی هم داشته باشند که خانواده‌ها و مسئولین مدارس از این موضوع بی‌اطلاع هستند.

این درحالی است که نوجوانان آگاهی کافی نسبت به این مسئله ندارند و ارتباطاتشان به ازدواج منجر نمی‌شود که این امر مطمئناً پیامدهای ناگواری را برای آنها به همراه خواهد داشت. به گزارش خبرآنلاین عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطایی با بیان این مطلب در جلسه سخنرانی درخصوص چالش‌های زندگی دختران و پسران دانشجو ، سازنده‌ترین و بهترین راه برای پیش برد ارتباط و علاقمندی با جنس مخالف را در ازدواج دانست و گفت: شیفتگی پسران برای ازدواج معمولاً در سن 19 تا 20 سالگی اتفاق می‌افتد.

مراحل ارتباط میان دختران و پسران
دکتر "محمود گلزاری" در ادامه سخنان خود، به مراحل ارتباط میان دختران و پسران اشاره کرد و گفت: مرحله اول در سنین زیر دبستان صورت می‌گیرد که گرایش به دوستی با جنس مخالف در این سن زیاد بوده و تفاوت جنسی در میان آنها وجود ندارد. وی همچنین مرحله دوم ارتباط دختران و پسران را در سن 6 تا 12 سالگی عنوان کرد و گفت: در این سنین هویت جنسی افراد شکل می‌گیرد. وی افزود، با توجه به تحقیقاتی که در این خصوص در کشور امریکا صورت گرفته است 95 درصد دختران و پسران دوستانشان از جنس خودشان هستند، به عبارت دیگر این دو جنس در سن دبستان از هم فاصله می‌گیرند. وی همچنین مرحله سوم ارتباط میان دختران و پسران را در سنین نوجوانی عنوان کرد و افزود، دختران در سن 12 سالگی و پسران در سن 13 تا 14 سالگی گرایش شان برای ارتباط با جنس مخالف بیشتر می‌شود.

سکس در جوامع غربی
وی همچنین در ادامه سخنان خود به تشریح الگوی فرهنگ غرب پرداخت و گفت: در جوامع غربی ملاقات‌های عاشقانه امری خوب و پسندیده محسوب می‌شود و باعث ایجاد اعتماد بنفس در افراد می‌گردد اما این امر پیامدها و مشکلاتی را به همراه دارد که یکی از آنها مراقبت و جلوگیری از سکس در سنین قبل از 17 سالگی است و از 17 سالگی به بعد نیز خطرات ناشی از بیماری‌های آمیزشی مانند ایدز، بارداری و... در این جوامع وجود دارد.
وی همچنین به نتایج بدست آمده در کشورهای غربی در خصوص ارتباط‌های جنسی در سنین نوجوانی پرداخت و گفت: در غرب سالیانه بیش از یک میلیون نوجوان 13 تا 17 ساله دختر باردار می‌شوند و سالی 500 هزار نوزاد از این طریق متولد می‌شود و نیز سه میلیون نفر به بیماری‌های آمیزشی مبتلا می‌شوند. همه این موارد در حالی صورت می‌گیرد که در مدارس به دانش آموزان روش‌های جلوگیری از بارداری آموزش داده می‌شود.

ارتباط جنسی در ایران
دکتر گلزاری در ادامه سخنان خود افزود، در ایران 80 درصد دختران دبیرستانی با یک پسر دوست هستند و حتی ممکن است ارتباط جنسی هم داشته باشند که خانواده‌ها و مسئولین مدارس از این موضوع بی‌اطلاع هستند و این درحالی است که نوجوانان آگاهی کافی نسبت به این مسئله ندارند و ارتباطاتشان به ازدواج منجر نمی‌شود که این امر مطمئناً پیامدهای ناگواری را برای آنها به همراه خواهد داشت.

نامه های دختران و پسران
وی همچنین به نتایج به دست آمده در تحقیقات و پژوهش‌هایی که در این زمینه در ایران صورت گرفته است اشاره کرد و گفت: در حدود 20 سالی که من در این زمینه تحقیق و پژوهش انجام داده‌ام، در نامه‌هایی که از سوی 85 درصد از دختران در خصوص ارتباط‌های عاشقانه دریافت کرده‌ام مربوط به سن 12 تا 25 سالگی بوده و 15 درصد از نامه‌ها مربوط به پسران بین 14 تا 17 ساله است. در این میان دختران بیش از پسران آسیب پذیر بوده و با پیامدهای بیشتری در این خصوص مواجه خواهند شد.
دکتر گلزاری همچنین بر لزوم آموزش و افزایش آگاهی در بین دانش آموزان تاکید کرد و گفت: ما باید گرایش ارتباط میان دختران و پسران را امری طبیعی قلمداد کنیم و با مطالعه و تحقیق در این خصوص راهکارهای مناسبی را در چارچوب فرهنگ جامعه خود ارایه نماییم.

گفتنی است دکترگلزاری در مجله سپیده دانایی به صورت مکتوب به پرسش های دختران و پسران جوان و خانواده های انان پاسخ می دهد. شماره این مجله 66977938 است.

 

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 90/08/24  |
 فرار از خانه


فرار از خانه

 

یه جایی متفاوت تر ار همه جا ... كانون اصلاح و تربیت یكی از بهترین جاهایی كه مسیر دختران فراری به آن ختم می‌شه .وقتی اسم کانون اصلاح و تربیت می‌آد، تصور خیلی‌ها یه عده پسر نوجوان با سرهای تراشیده است که لباس‌های خاکستری یک‌جور پوشیده‌اند و زیر آفتاب قدم می‌زنن. این درسته اما همه‌اش نیست. کمی اون ‌طرف‌تر از ساختمان‌های بلند کانون پسران، یک خوابگاه و چندساختمان هم هست که به اون می‌گن کانون دختران.

ظهر و هوا تقریبا خوب  دخترها منتظر نشسته‌ان تا برون باشگاه. وقتی خبر می‌رسه به خاطر اعزام 3 نفر از بچه‌ها رفتنشون لغو شده، چاره‌ای انگار ندارن جز اینکه بنشینن روبه‌روی یک تازه‌وارد تا کمی با او گپ بزنن و وقتشون بگذره. جواب اولین سؤال کافی تا معلوم بشه اینجا کجاست.

ـ «خوش می‌گذره؟»

ـ «نه، اینجا که جای خوش گذشتن نیست».

ریحانه میگه ۲۱ سالشه اما به دادگاه گفته ۱۶سالشه تا مجازاتش سبک شود. صورتش هم به ۱۶ ساله‌ها بیشتر می‌خوره. آدم باورش نمی‌شه با این سن بچه داشته باشه اما علیرضایش حالا باید ۴ساله باشه. شوهرش که ولش کرده، برگشته خو نه ماماش؛ «مامان و بابام هر دو از صبح تا شب سر کار بودن. بدبخت مامانم واسه ما کار می‌کرد ولی من خیلی اذیتش کردم». کراک مصرف می‌کرده، ولگردی می‌کرده، رابطه نامشروع داشته و شاید چیزهای دیگری که نگفته باشد. حالا بعد از همه اینها، تنها امیدش این است که خواهر کوچک‌ترش مثل خودش نشه. ریحانه هم مثل خیلی‌های دیگر روی دستش پر از جای بریدگی . یه بریدگی عمیق از پایین تا بالای ساعدش، دل آدم را ریش می‌کنه. رعنا هم همین‌طوریه. می‌گویه با ژیلت این‌طوری کرده. اولین حدس اینه که خواستن خودکشی کنن اما جای این همه بریدگی خیلی غیرعادی به نظر می‌رسد. مددکارشان می‌گه: «مال اینجا نیست، مال بیرونه. بین خودشان این خط و خطوط یك‌جور افه است. با کسی که دعوایشان می‌شود، آستین را می‌دهند بالا، طرف می‌گرخد».

اینجا این کارها ممنوع است. هیچ چیز خطرناکی هم دم‌دست بچه‌ها نیست تا یک وقت کاری دست خودشان یا بقیه ندهند. حتی پنجره‌ها هم طلقی هستند. با این حال دعوا بین بچه‌ها کم نیست.

هر بحث کوچکی به راحتی تبدیل به دعوا می‌شود. دلیلش هم معلوم است؛ هیچ‌کدام از بچه‌هایی که اینجا هستند از لحاظ روحی و عصبی در شرایط عادی‌ نیستند. کافی است همیشه یادت بماند که دیوارهایی بلند بین تو و بیرون هست.

با وجود اینکه رابطه بین مددکارها و مددجوها اصلا شبیه رابطه زندانی و زندانبان نیست اما گاهی بعضی‌ها دست به فرار هم می‌زنن. طبیعی هم هست چون بلافاصله بعد از کلمه «زندان»، کلمه «فرار» به ذهن آدم می‌رسه. کافی است میله‌هایی باشه که تو را از دنیای بیرون جدا کنه تا آدم برای فرار وسوسه بشه. سیمین وریحانه بارفرارکرده‌ان اما گرفته‌اندشان. حتی از میله‌ها نتوانسته‌اند آن‌سوتر برون.

 

آغاز بدبختی

 

بیشتر دختران کانون از خانه فرار کرده‌اند و این سرآغاز بدبختی‌هایشان بوده. کافی است یک بار مسیر دخترهای فراری را دوره کنید؛ وضع ناجور خانوادگی، فرار از خانه، ولگردی، بی‌پولی و بی‌جایی و هر کوفت دیگری که آن بیرون منتظر آدم است و بعد؛ راهی برای سیر کردن شكم یا سقفی برای خوابیدن.

جرم‌هایی مثل قتل، سرقت مسلحانه و ضرب و جرح بین دخترها خیلی کمتر از پسرهاست. دلیلش هم معلوم است. پسرها برای پول درآوردن برای خودشان و گاهی خانواده‌شان دست به خلاف می‌زنند و برای همین به خلاف‌هایی رو می‌آورند که پول درست و حسابی تویش باشد.

اما دخترها دیگران را مسئول تامین خودشان می‌دانند؛ هم تامین مالی و مهم‌تر از آن تامین عاطفی. این‌طوری می‌شود که از خانه فرار می‌کنند و بعد دنبال کسی می‌گردند که آویزانش شوند. این وسط کافی است یک گرگ هم پیدا شود و به آنها وعده پول یا محبت بدهد تا فرار از خانه تبدیل به یک جرم شود.

تقریبا ۹۰درصد دخترهایی که اینجا هستند، خانواده درست و حسابی‌ای نداشته‌اند؛ بچه‌های طلاق، والدین جدا از هم، والدین معتاد و خلاف و خانواده‌هایی شبیه اینها. حالا هم خیلی‌هایشان تقصیر را می‌اندازند گردن مادر و پدرهایشان. مهسا که تمام تقصیرها را متوجه مادرش می‌داند؛ «مامانم دوستم نداشت. اصلا دختر دوست نداشتند.

داداشم رو خیلی دوست داشت اما من رو نه. من هم رفتم پیش مامان‌بزرگم. آخه برای چی من می‌بایست می‌رفتم پیش مامان‌بزرگم؟». بقیه کمی منصفانه‌تر قضاوت می‌کنند و درصدی از تقصیرات را متوجه خودشان می‌دانند و درصدی را هم متوجه بقیه. این بقیه هم خانواده‌ها هستند و کل پسرهای عالم و دولت و ملت و چیزهای دیگر! با این همه درمورد فرار از خانه، بیشترشان خودشان را مقصر می‌دانند.


منبع : فقر و فحشا بیداد میکند ...

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 90/06/17  |
 نجات از عادت زشت خود ارضایی

روش ترك این عادت زشت:

همانگونه كه عالمان اخلاقی مطرح نموده اند، هر روش درمانی در اخلاق و خود سازی، مبتنی بر طی كردن سه مرحله "علم، حال و عمل" است، ولی چون مرحله حالت ( پشیمانی و ندامت ) به صورت انفعال در انسان پدید می آید و در حقیقت بازتاب آگاهی است ، این مرحله به صورت یك روش مستقل مطرح نمی شود؛ بنابراین برای خارج شدن از این مشكل ، دو روش درمانی "شناختی و رفتاری" پیشنهاد می شود. وظیفه ما دادن آگاهی و شناخت است و کاری که خود شما باید انجام دهید التزام عملی به دستورالعمل ها و به کار گیری دقیق روش های رفتاری ای است که در ذیل پاسخ ارائه می شود.

نیاز به آگاهی:

خود ارضایی یک انحراف عملی است و باید با عمل و رفتار با آن مقابله کرد و راه درمان آن جز با رعایت دقیق دستورالعمل محقق نمی شود, ولی چون هر عملی نیاز به دانش و اطلاعات خاص خود دارد, بنابراین راه کنترل و درمان این بیماری و عادت زشت نیز بدون کسب آگاهی میسر نیست . آگاهی, ازطریق مطالعه در آثار و اطلاعاتی كه در این زمینه وجود دارد، بدست می آید.
زمینه های مطالعه عبارتند از:

1- اینكه این عمل به لحاظ شرعی حرام و از نظر اخلاقی گناه محسوب می شود و هر گناهی نور ایمان را تضعیف می كند و باعث تاریكی و آلودگی روح انسان می شود. نوری كه انسان بدان نیاز فراوان دارد و در اثر فقدان آن، در قیامت دچار عذاب و حسرت خواهد شد.
2- مطالعه در پی آمد ها و عواقب سوء آن .
3- آشنایی با روش پیشگیری و درمان.
كسب آگاهی در موارد یاد شده باعث بیداری انسان می شود و زمینه "توبه, پشیمانی و کنترل آن" را در او فراهم می آورد .

گناه خود ارضایی:

در این زمینه گفتنی است «استمنا» یا «خودارضایى» یكى از راه‏هاى انحرافى در ارضاى میل جنسى است كه نسل جوان را در معرض آسیب‏هاى جدى قرار مى‏دهد. این كار عادت بسیار زشت و زیان آوری است كه می تواند استعداد و توانایی های فراوان یك جوان را به نابودی بكشاند و حال و آینده او را تباه كند. از اینكه متوجه زشتی این عمل شده اید خدای را شاكریم و در پاسخ گویی به سوال شما مطالبی را پیرامون معرفی ، حرمت و روش درمان آن بیان می نماییم، امید است با كمك الهی و استمداد از معصومین(ع) و اطلاعاتی كه در این زمینه برایتان ارسال می شود، در حفظ نفس و كنترل شهوت موفق باشید.
استمنا و یا به عبارتی خود ارضایی، از نظر شرعی واخلاقی، حرام و گناه محسوب می شود. این عادت ناپسندی به لحاظ اخلاقی، بعد معنوی انسان را به سختی می آزارد ، روح او را تاریك می نماید، آزادی معنوی انسان را سلب می كند و در مسیر خود سازی و كمال، آدمی را با چالش جدی مواجه می كند. مطابق تحقیقات انجام شده توسط روانشناسان ،خود ارضایی نوعی اعتیاد و بیماری زشتی است كه آثار و ضررهای فراوانی بر جسم و روان آدمی باقی می گذارد.
كسانی كه گرفتار این عمل شنیع شده اند، آن را گریزگاهی فرعی و عاجل برای خارج شدن از فشار جنسی و پاسخی برای لذت طلبی خود تصور می كنند، در صورتی كه اگرتوجه نمایند، بدین وسیله گرفتار آثار و تبعات زیان آوری می شوند كه گاها قابل جبران نیست.
شهوت یكی از اموری است كه با طبیعت انسان در آمیخته و در جای خود از نعمت های خداوند است، ولی اگر از حالت تعادل خارج و بر افروخته شود، ممكن است سرمایه های عظیم انسانی را به خاكستر تبدیل كند. این نیرو به طور قطع نیاز به ارضاع دارد، ولی با روشی كه با نظام طبیعت و شریعت سازگار باشد.
خدای متعال كه به حكمت بالغه اش این غریزه را در نهاد انسان گزارده ، تا نسل انسان باقی بماند، از روی رحمت و هدایت خود راه های آسان و معقول كنترل و ارضاع آن را پیش پای او قرار داده است و نسبت به بیراهه ها و انحراف از مسیر درست نیز ، هشدارهای لازم را به انسان داده است ،راههایی كه باید با شناخت و عمل به آنها، سلامت جسم و جان خویش را پاس بداریم و از خطر و پی آمد كارهایی همچون خود ارضایی و مانند آن برهانیم.

كبیره بودن:

به طور قطع "خود ارضایی" یكی از "گناهان " است . در این زمینه برخی از عالمان دینی و اخلاقی نسبت به كبیره بودن آن نیزتاكید نموده اند. از میان ایشان خصوصا مرحوم شهید آیه الله دستغیب در كتاب خویش" گناهان كبیره" فصلی را گشوده و بر بزرگی آن تاكید نموده است .
از نظر شرعی، ملاك كبیره بودن یك عمل، وعده عذاب از جانب پروردگار می باشد. در این زمینه امام صادق (ع) و در ضمن روایتی از عذابی دردناك برای فاعل آن خبر داده است. آن حضرت(ع) فرموده است: سه دسته از مردمان اند كه خدای متعال در روز قیامت به ایشان نگاه رحمت نمی افكند، آنها را تذكیه نمی نماید و عذابی دردناك برای ایشان فراهم نموده است ، كسی كه موی سپید خود را می كند ، كسی كه با خود نكاح (استمناء) می نماید و كسی كه مفعول واقع می شود.
به فرض صغیره بودن گناه خود ارضایی در صورت عدم تكرار، ملاك دیگر كبیره بودن گناه، تكرار و به تعبیر روایات اصرار بر آن است ، به همین دلیل چون به طور معمول، خود ارضایی، در افرادی كه به آن گرفتارند ، به صورت عادت و اعتیاد در می آید ، تبدبل به گناه كبیره می شود.
البته حرمت و بزرگی گناه خود ارضایی در حد گناهانی همچون زنا و لواط نیست، ولی در عین حال شرایط آن به گونه ای است كه می توان گفت: ضررهای بدنی و روانی آن از این دو معصیت بیشر است ؛ زیرا موقعیت برای آنها همیشه مهیا نیست، ولی موقعیت برای خود ارضایی و عادت به آن همیشه مهیا می باشد.


آسیب شناسی خود ارضایی:

آسیب‏هاى ناشى از خودارضایى به گونه‏هاى مختلفى تقسیم‏پذیر است كه به اختصار به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

۱. آسیب‏هاى جسمانى‏

یكى از روش‏هاى شناخت پیشرفت بیمارى‏ها در پزشكى، مرحله‏بندى علایم بیمارى است. براین اساس، برحسب عوارض ایجاد شده در بیمار مبتلا به خودارضایى، سه مرحله بیان شده است:
1. مرحله مشكل ساز .
در افرادى كه مدتى است گرفتار خودارضایى شده اند، زودرس ترین عوارض ناشى‏از خودارضایى عبارت است از:
الف. خستگى و كوفتگى .
ب. عدم تمركز حواس .
ج. ضعف حافظه .
د. استرس و اضطراب .
2. مرحله گرفتارى شدید .
بروز علایم زیر در فرد گرفتار، نشان دهنده آن است كه شدت ابتلاى وى یا مدت آن بیش از مرحله اول است و در نتیجه عوارض شدیدترى ظاهر شده است:
الف. خستگى و كوفتگى .
ب. نوسان خلق یا تغییرات سریع خلقى .
ج. حساسیت بیش از حد و زودرنجى .
د. كمردرد .
ه. نازك شدن موها .
و. ناتوانى جنسى زودرس در جوانى .
ز. بى‏خوابى یا بدخوابى و مشكلات مشابه .
3. مرحله گرفتارى بسیار شدید یا حالت اعتیاد .
الف. خستگى و كوفتگى .
ب. ریزش شدید موها .
ج. تارشدن دید چشم‏ها .
د. وز وز گوش .
ه. انزال زودرس و غیرارادى یا خروج منى به صورت قطره قطره .
و. درد كشاله ران و ناحیه تناسلى .
ز. دردهاى قولنجى در ناحیه لگن و استخوان دنبالچه .

در دانش پزشكى، روند پیدایش علایم یك بیمارى و چگونگى بروز عوارض و نشانه‏هاى كلینیكى، در شناخت هر چه بیشتر یك بیمارى بسیار مهم است و مى‏تواند پزشك را در تشخیص و درمان بهتر بیمارى و مریض را در پیشگیرى كمك كند. به این دلیل مناسب است درباره نحوه پیدایش برخى از عوارض خود ارضایى كه در به آن اشاره شد بیشتر به آن توضیح داده شود تا خواننده عزیز با روند پیدایش این عوارض، یا به اصطلاح پاتوفیزیولوژى آن آشنا شود. 1. خستگى و كوفتگى: انقباض شدید و یك مرتبه تمام عضلات بدن در جریان انزال (ارگاسم یا اوج لذت جنسى)، باعث مصرف سریع مواد غذایى ذخیره شده در عضلات و به طور عمده كاهش گلیكوژن (ماده اصلى لازم براى تولید انرژى عضلانى) مى‏شود. خستگى عضلانى تقریبا با سرعت تهى شدن عضلات از گلیكوژن رابطه مستقیم دارد و هرچه این سرعت بیشتر باشد، خستگى بیشتر است‏فیزیولوژى گایتون، ترجمه دكتر فرخ شادان، تجدید نظر هفتم، 1986 (تهران: چهر، 1365)، ج 1، ص 313.. در خودارضایى، به علت انقباض‏هاى مكرر عضلات بدن، ذخایر گلیكوژن عضلات به سرعت تمام مى‏شود و خستگى و كوفتگى همیشه از عوارض بدیهى آن است.

نحوه پیدایش عوارض


2. ریزش مو: خودارضایى به تدریج با تغییرات هورمونى و شیمیایى كه در بدن ایجاد مى‏كند، باعث افزایش هورمون جنسى مردانه؛ یعنى، تستوسترون به دى هیدرو تستوسترون مى‏شود كه از عواقب بالا بودن ماده DHTدر خون، ریزش موها و تاسى و بزرگ شدن پروستات و عوارض ناشى از آن در پیرى است.
3. خود ارضایى مكرر باعث تحریك بیش از حد سیستم عصبى پاراسمپاتیك و افزایش تخلیه اَسِتیل كولین از انتهاى این رشته ها در مغز مى‏گردد كه این خود باعث پاره‏اى از عوارض جسمانى و روانى، چون حواس‏پرتى ، كمى حافظه ، عدم تمركز حواس، سیاهى رفتن چشم و در نهایت تارى دید مى‏شود. تمام این علامت‏ها ناشى از تغییر تعادل میزان مواد شیمیایى موجود در مغز است كه بین سلول‏هاى عصبى رد و بدل مى‏شود و انتقال پیام‏هاى مختلف را بر عهده دارد.
4. برخى نیز بر این عقیده‏اند كه علت بروز اختلالات مغزى (مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و كاهش حافظه) ناشى از ظرفیت عظیمى از انرژى بدن است كه در هر بار انزال، تخلیه شده و هدر مى‏رود؛ زیرا مایع منى حاوى مقدار بسیار زیادى DNA(هسته 400-300، اسپرمى كه در هر انزال خارج مى‏شود)، RNA آنزیم‏ها، پروتئین‏ها، مواد قندى، لسیتین ، كلسیم، فسفر، نمك‏هاى بیولوژیك، تستوسترون و... است. این ذخایر عظیم انرژى - كه باید در بدن براى رشد و تقویت بخش‏هاى مختلف مورد استفاده قرار گیرد - بیهوده و به طور مكرر از بدن خارج مى‏شود و هر كدام عوارضى را به دنبال مى‏آورند.
براى مثال از آنجا كه سلول‏هاى خونى و پلاكت‏ها در مغز استخوان‏ها تولید مى‏شود و به تكامل نهایى مى‏رسد و براى تولید آنها نیز انرژى بسیار زیادى مورد نیاز است؛ در افراد گرفتار خودارضایى، تكامل مغز استخوان و در نتیجه تولید سلول‏هاى خونى با مشكل مواجه شده و منشأ كم خونى، ضعف و خستگى در این افراد است. نیز دفع فسفر و لیستین بیش از حد از طریق انزال‏هاى مكرر، باعث كاهش ذخایر این مواد مى‏شود كه مواد حیاتى براى سلامتى سلول‏هاى عصبى هستند و در نتیجه اختلال عملكرد سیستم عصبى، مانند حواس پرتى، عدم تمركز حواس و... بروز خواهد كرد.

۲. آسیب‏هاى روحى و روانى‏

ضعف حافظه و حواس‏پرتى، اضطراب، منزوى شدن و گوشه‏گیرى، افسردگى، بى‏نشاطى و لذت نبردن از زندگى، پرخاشگرى، بداخلاقى و تندخویى، كسالت دائمى و ضعف اراده، احساس حقارت، عدم اعتماد به نفس، احساس گناه و عذاب وجدان بروندادهاى روانى و روحى خودارضایى است. شرح پاره‏اى از این موارد در مباحث گذشته روشن شد.

۳. آسیب‏هاى اجتماعى‏
ناسازگارى خانوادگى، بى‏میل شدن به همسر و ازدواج، ناتوانى در ارتباط با جنس مخالف و همسر، احساس طرد شدن، از بین رفتن عزّت، پاكى، شرافت و جایگاه اجتماعى، دیر ازدواج كردن و لذت نبردن از زندگى مشترك‏جهت آگاهى بیشتر نگا: قائمى، على، خانواده و مسائل جنسى كودكان، (تهران: انتشارات انجمن اولیا و مربیان جمهورى اسلامى ایران، چاپ دهم، 1376)..

۵. آسیب‏هاى معنوى و اخروى‏

هیچ یك از آسیب‏هاى پیش گفته، به اهمیت آسیب‏هاى معنوى نیست؛ زیرا آسیب‏هاى معنوى، جان و دل و به عبارت دیگر كنه حقیقت وجود آدمى را تباه مى‏سازد. خودارضایى از نظر دین یك گناه است و به تعبیر قرآن زنگار بر دل مى‏نهد: «كَلاَّ بَلْ رانَ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ ما كانُوا یَكْسِبُونَ»؛ مطففین (83)، آیه 24.؛ «چنین مباد! بلكه اعمال (ناشایست) دل‏هاى آنان را زنگار زده است».
زنگ یا زنگار در اشیاى مادى، همان چیزى است كه روى فلزات و اشیاى قیمتى مى‏نشیند و معمولاً نشانه پوسیدن و از بین رفتنِ شفافیت و درخشندگى آن و در نهایت ضایع شدن و از بین رفتن آن است.
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان‏طباطبایى، سید محمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، (تلخیص)، (قم: دفتر انتشارات اسلامى، بى‏چا، بى‏تا)، ج 20، ص 385. مى‏فرماید: از آیه شریفه سه نكته استفاده مى‏شود:
1. اعمال زشت، نقش و صورتى به نفس و روح انسان مى‏دهند؛
2. این نقش و صورت خاص، مانع آن است كه نفس آدمى حق و حقیقت را درك كند؛
3. نفس آدمى به حسب طبع اولیه‏اش صفا و جلایى دارد كه با داشتن آن، حق را آن طور كه هست درك مى‏كند.
همچنین آسیب‏هاى معنوى جهان گذران را در مى‏نوردد و اگر اصلاح نگردد، حیات جاودان آدمى را در معرض تباهى و شوربختى قرار مى‏دهد. از این رو نصوص دینى نسبت به آن هشدارهاى لازم را داده‏اند. پیامبر اكرم‏صلى الله علیه وآله وسلم در این باره مى‏فرماید: «ناكح الكف ملعون»؛رى شهرى، محمد، میزان الحكمة، ج 12، ص 5654.؛ «ملعون است كسى كه خودارضایى كند».
امام صادق‏علیه السلام نیز مى‏فرماید: «با سه گروه خداوند در روز قیامت سخن نمى‏گوید و پاكشان نمى‏خواند و عذابى دردناك دارند، از آن سه‏اند، خودارضایى كننده و كسى كه لواط دهد»همان، ح 19049.. در روایات دیگرى امام صادق‏علیه السلام خودارضایى را گناه عظیم و مورد نهى الهى معرفى فرموده است‏همان، ح 19050..



توصیه های کاربردی در جهت کنترل و درمان:‏1. نخستین گام براى درمان این عادت شوم، اعتقاد و ایمان به درمان‏پذیرى آن و دورى از یأس و ناامیدى است. اما رسیدن به نتیجه و ایجاد هرگونه تغییر و دگرگونى نیازمند گذشت زمان، انتخاب راه صحیح و به كارگیرى دقیق دستورها است. البته ترك عادتِ نامطلوب، در زمانِ كوتاه بدون راهنماى كارآزموده و دلسوز، امكان ندارد. از همه اینها مهم‏تر، اراده و خواست فرد، نقش كلیدى و محورى را ایفا مى‏كند. درمان و چاره جویى باید منطبق بر خواست فرد باشد؛ زیرا تا وقتى كه او نخواهد، مى‏توان با قاطعیت گفت كه درمان نخواهد شد. بنابراین بیمار اگر بخواهد، مى‏تواند بر بیمارى اش غلبه كند و جمله معروف «خواستن توانستن است»، عین حقیقت است. اراده همچون نهالى است كه باید آن را پرورش داد تا به مرحله خودشكوفایى و ثمردهى برسد؛ به عبارت دیگر، اراده تقویت شدنى و پرورش یافتنى است و راه پرورش و تقویت آن این است كه برخلاف میل خود، اندك اندك به مقابله با این عادت شوم برخیزد تا پس از مدتى لذت توانستن را بچشد، خودارضایى یا ارضاى انحرافى جنسى، ص 29 - 30.. مؤسسه پژوهشى - فرهنگى اشراق.
2. تلاش براى تقویت اراده از گام‏هاى مهم در امر بهبود است. نگویید اراده از ما سلب شده است! ممكن است اراده انسان ضعیف شود؛ ولى هیچ گاه از بین نمى‏رود. نشانه اینكه هنوز اراده باقى است، این است كه شخص این عمل را در حضور دیگران و در هر شرایطى انجام نمى‏دهد. براى تقویت اراده، راه‏هاى زیادى پیشنهاد شده كه از جمله آنها تلقین به خود است‏جهت آگاهى بیشتر نگا: پرسش 46.. ویكتور پوشه - روان شناسِ فرانسوى - مى‏گوید: افراد مبتلا به این عادت شوم، هر روز به دفعات مختلف با تمركز فكر به خود بگویند: «من به خوبى قادرم این عادت بد را از خود دور كنم، من قادرم». تكرار این عبارت ساده، اثر عجیبى در تقویت اراده و روحیه دارد.
پل ژاگو بر آن است كه: «تلقین، قبل از خواب نیز مؤثر است»همان، ص 34..جهت آگاهى بیشتر نگا: پرسش شماره‏46 (تقویت اراده).
3. سعى شود شكم به هنگام خواب، بیش از حد معمول پر نباشد.
4. از پوشیدن لباس‏هاى تنگ و چسبان اجتناب گردد.
5. از نگاه كردن به مناظر، فیلم‏ها و تصاویر تحریك كننده، خوددارى شود و شخص به محض مواجهه با این امور، چشم خود را بسته و یا به زمین و یا آسمان نگاه كند.
6. از شنیدن و خواندن مباحث و مطالب جنسى و حتى شوخى‏هاى تحریك‏كننده و فكر كردن در این امور، دورى شود.
7. از خوردن مواد غذایى محرك، مانند خرما، پیاز، فلفل، تخم‏مرغ، گوشت قرمز و غذاهاى پرچرب - اجتناب و به میزان ضرورت اكتفا شود.
8. قبل از خواب مثانه تخلیه شود.
9. از نوشیدن افراطگونه آب و مایعات پرهیز شود (به خصوص شب‏ها و قبل از خوابیدن).
10. هیچ‏گاه کاملا عریان نشوید و به اندام عریان خود یا دیگری نگاه نکنید.
11. از دست‏ورزى با اندام جنسى، باید اجتناب نمود و در هیچ شرایطى، نباید دست‏ورزى كرد!
12. هرگز نباید به رو خوابید.
13. به منظور تخلیه انرژى زاید بدن، به طور منظم و زیاد باید ورزش كرد.
14. هیچ‏گاه نباید بیكار بود؛ شخص باید براى اوقات فراغت خود، برنامه داشته باشد و آن را با مطالعه، ورزش، زیارت، عبادت و ... پر كند.
15. هرگز در مكانى خلوت و تنها و دور از نظر دیگران نباید ماند.
16. هرگاه شخص مورد هجوم افكار جنسى واقع شد، باید بلافاصله از مكان خلوت و دور از نظر دیگران خارج شود و خود را به كارى سرگرم كند. در این زمینه گفت و گو با دوستان، مشاركت در عبادت‏هاى جمعى (مانند جلسات دعا، نماز جماعت و...) بسیار مفید است.
17. هفته‏اى یكى دو روز، روزه مستحبى مفید است و اگر شخص توان آن را ندارد، میزان صَرف غذا را كاهش و فاصله هر وعده غذا را افزایش دهد و یا تعداد دفعات غذا را كاهش داده و به حداقل خوراك اكتفا كند.
18. از سخن گفتن ملایمت‏آمیز، شوخى و خنده با نامحرمان خوددارى كرده واز نرمى و لینت در كلام باید اجتناب ورزید.
19. هیچ‏گاه نباید با نامحرم و جنس مخالف، در مكان خلوت و دور از نگاه دیگران باقى ماند (حتى براى آموزش و ...).
20. قرآن زیاد بخواند و درباره معانى آیات آن فكر كند.
21. باید همیشه براى ذهن فكر خود محتواى مطلوب و موضوع مناسب داشت.

تذکرات پایانی:

1. توجه داشته باشید كه تنها رعایت تمام این امور، بدون كم و كاستى و به صورت مستمر، نتیجه‏بخش خواهد بود. نباید توقع داشته باشید که این عادت ناگهان قطع و درمان شود, به هر میزان که بتوانید دفعات آن را به تدریج کم کنید, موفقیت محسوب می شود.
2. در صورت تکرار از رحمت واسعه الهی ناامید نشوید و بدانید که هر گناهی قابل توبه است و خداوند خود فرموده است : »ان الله یغفر الذنوب جمیعا ; خداوند همه گناهان را می آمرزد. و نشانه قبولی توبه شما این است كه پشیمان هستید و از تكرار آن متنفرید. همین قدر كه تكرار آن كم شود نشانه پیشرفت به سوی اطاعت خداوند است.
3. در صورت امكان با كم كردن سطح توقعات و انتظارات ازدواج کنید که این بهترین راه حل است.
4. در تمام حالات از خداوند براى حفظ پاكى استعانت بجویید.
5. مطمئن باشید این مشكل قابل حل و درمان است؛ ولى مشروط به تصمیم‏گیرى قاطع و پشتكار كافى در راه انجام دستورالعمل‏هاى ارائه شده.
6. منشأ این مشكل، یكى از نیازهاى واقعى نهاده شده در وجود انسان است كه باید به طور طبیعى و صحیح ارضا و تأمین شود. نیاز به ارضای شهود یکی از این امور است که اگر به شكل صحیح تأمین نشود، (یعنى ازدواج), آدمی دچار خطاها و گناهان همچون استمنا خواهد شد كه عواقب سوء آن نیز دامنگیر فرد مى‏شود. بنابراین اگر امكان ازدواج برایتان فراهم است، اقدام به ازدواج كنید یا به طور موقت به دستورالعمل‏هاى ارائه شده پاى‏بند باشید
.

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 88/08/24  |
 پور نو (فیلم و عکس س. ک. س. ی )بر روی هر انسانی اثر منفی می گذارد

 

پور نو (فیلم و عکس س. ک. س. ی )بر روی هر انسانی اثر منفی می گذارد

پور نو (فیلم و عکس س. ک. س. ی )بر روی هر انسانی با هر سابقه دینی .خانوادگی .
بومی.اعتقادی.جنسیت و سن اثر منفی می گذارد.این ها لیست مختصری هستند از
دلایل اینکه چرا پو ر نو بد است.

1.شهوت چشم و بدن و ذهن را زیاد می کند ولی ارضا نمی کند و بیننده را در
معرض عقده و سرگردانی و عدم تمرکز قرار می دهد.وبیننده را وادار به
تماشای بیشتر و طمع فرا می خواند تا شاید به لذت نزدیکتر شود.به طور
معجزه آسایی بیننده را وادار به دیگر اعمال زشت می کند و زمینه را به
راحتی برای گناهانی چون خشم و طمع و تجاوز و خشونت و حسادت و دروغ و
مککرکاری وتنفر و رحت طلبی و اتلاف وقت و خودخواهی آماده می سازد(واقعا
این حیث پر مغزیه=نگاه به نا محرم تیر زهر آلودیه از طرف شیطان چون واژه
زهر یعنی اراده آدم را برای مقابله بسیار کم می کند و آماده میکند برای
باقی گناهان)
قدرت فتنه انگیز تاثیر آن وقتی مشخص می شود که شخص تصمیم به ترک آن می
گیرد.

2.ایجاد انحرافات افکاری جنسی و س ک س ی ساختن افکار و زدودن عقل
(حدیث=شهوت عقل را نابود می کند) و به دلیل تنوع طلبی و حس برتری به دلیل
متفاوت بودن با دیگران وقوی بودن ایجاد حسی می کند که انسانها در ذهن
دیگر به انحرافات جنسی بد نمی گویند و گویی عادت می کنند.صحنه های پو رنو
همراه با دیدن بعضی هورمونها را  ترشح می کنند که باعث می شود که فرد بعد
از ترک آن تا مدت ها آن تصاویر را مکررا به یاد آورد.

3.یکی از بدترین نوع اعتیادهست و فرد معتاد هم در مواقع نارحتی و بی
حوصلگی و خستگی وهم در مواقع سر خوشی هوس آن به سرش می زند.

4.چون س ک س و نحوه انجامش بستگی به انسان دارد هزارها روش و نوآوری در
آنست که هر کدام تحریک دوباره ای ایجاد می کنند مثلا زن پرستانی را دیده
ایم که به همجنس گرایی گرویده اند.


5.دیدن تصاویر پو رنو این حسرا القا می کند که س ک س برای لذت شخصی محض
است مانند خود ارضایی و هدف س ک س مشروع که کاملا به دور از خود خواهی
است و هدفش ایجاد صمیمیت بیشتر و محکمتر کردن روابط خانوادگی دو عاشق هست
را از یاد می برد.مخصوصا این فیلم های جدید که برای بر انگیختن مخاطبان
علاوه بر اینکه در ذات کار کثیفی می کنند با گنجاندن خشونت و حیوانیت و
برده داری جنسی و عیاشی و خود خواهی و صفات حیوانی بی غیرتی و بی بند و
باری دارن به طور علنی انسانیت رو مورد هجوم قرار می دهند.آن هم کشورهایی
که مدعی تمدن و انسانیتند.وقتی سربازهای آمریکایی تمام ذهنشون تو کشورشون
به این چیزا باشه.انتظار دارید وقتی تو عراق به قدرت می رسند اون همه
جرایم جنسی انجام ندهند وجالب اینجاست.که پور ن استارها و بانیان این امر
جزو چهره های برجسته آن کشور ها قرار می گیرند و در مسایل اظهار نظر می
کنند و من در برنامه ای در mtv دیدم که از آنها عروسکهایی هم می ساختند و
دست دختر بچه های معصوم می دانند.

6.بعضی از آنها تشویق به انجام اعمال کاملا حیوانی می کنند به طوری که
انجام دهندگان کاملا هویت خود را گم کنند و خود را فراموش کنند و برده
شوند البته این گونه افراد در همین لحضات خوشند و اگر به س ...ک س دسترسی
نداشته باشند افسردگی تمام وجودشان را می گیرد.اعمال سادیسمی.با
حیوانات.با مردگان.قتل بعد از رابطه..این ها میدانم خیلی غیر انسانی
هستند ولی بدانید اگر همینجوری پیش برود اینها هم فرا گیر می شوند.مثل
زمانی که رابطه جنسی چند نفره چیزی عجیب بود ولی لین عمل زشت و غیر
انسانی در غرب عادی شده.مثل غیرت و عشقی که پدران نسبت به دختران داشتند
ولی سن س ک س در انگلیس به 9 سال رسیده است و این شخصیت دختر ها رو خورد
می کنه.مثل خیلی فجایع دیگه.

7.ما با دیدن این ها به نوعی تایید و طرفداری از تولیدشان می کنیم و
خواستار تولید بیشترشان می شویم.این یعنی این که دوست داریم انسان ها ی
بیشتری را و دختر های بیشتری را در لباس هرزگی ببینیم فقط برای لذت خود.و
این کاملا این تفکر را از بین می برد همه دختران در اصل خواهران ما
هستند.و دوستی بین انسان ها را از بین می برد.



8.می تواند بر روابط خانوادگی تاثیر گذارد.همسر و فرزندان هم به این راه
کشیده شوند.سردی روابط و مشغول بودن ذهن در هوس ها و توجه نکرن به خواسته
های اعضای خانواده.تحریک به ایجاد رابطه جنسی با محارم که امروزه نیز
موضوع بسیاری از این فیلم ها شده است برای فروش بیشتر.

 

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 88/01/29  |
 تو به اِكس ‌پارتي دعوتي!

"نيكي "مانند هزاران جوان ديگر مي ‌خواست در يك ميهماني رِيو (RAVE) شركت كند. او براي فرار از مشكلات و گذراندن لحظاتي شاد به همراه دوستانش مي‌خواست در اين ميهماني شركت كند. يكي از آنها يك بطري اكستازي در ماشين خود داشت. نيكي و دوستانش هركدام قسمتي از مايع داخل بطري را نوشيدند. پس از گذشت زماني نه ‌چندان طولاني، آثار دارو نمايان شد. نيكي رقصيد و رقصيد و رقصيد. در حقيقت او نيرويي فراتر از توان خود يافته بود. يكي از دوستانش روز بعد به پليس گفت: «نيكي هيچ‌ چيز نمي‌فهميد.» صبح فردا، نيكي را مرده پيدا كردند. علت مرگ او مسموميت با داروي اكستازي بود.

رقص با اكستازي

اكستازي يكي از مشهورترين مواد اعتيادآور رايج در ميان جوانان امروزي است. براساس آمارهاي تخميني، 8/2 ميليون جوان در سراسر دنيا حداقل يك ‌بار در طول عمر خود از اين ماده استفاده كرده‌اند و بسياري از آنان، با وجود آگاهي از مخاطرات احتمالي، مصرف اين ماده را ادامه مي‌ دهند.

اكستازي يا «داروي طراح» ماده‌اي است كه در ميهماني‌ هاي ريو مصرف مي ‌شود. ميهماني هايي كه شركت‌كنندگان آن ساعت‌هاي متمادي با موسيقي الكترونيكي و رقص نور مي‌ رقصند. در اين قبيل ميهماني‌ها، مواد شادي‌آور و فرح‌بخش مصرف مي ‌شود. معمولاً ريو را در فضاهاي باز يا غيرقابل كنترل مانند پارك‌هاي جنگلي و انبارهاي متروكه برگزار مي‌ كنند. ولي گاه در محافل خانگي نيز چنين مجالسي برپا مي‌ شود. هزاران جوان در اين ميهماني‌ها، كه بيش از دو روز طول مي ‌كشند، شركت مي‌ كنند. اكستازي ميل به خوردن و خوابيدن را مهار مي‌ كند؛ در نتيجه، اين افراد مي‌ توانند بدون نياز به خوردن و خوابيدن در ميهماني‌هاي چند روزه شركت كنند. البته گاه كم‌ آبي‌هاي بسيار شديد و خستگي مرگ ‌بار شركت‌ كنندگان را از پا در مي‌آورد.

همه شركت ‌كنندگان ميهماني‌هاي ريو اكستازي مصرف نمي ‌كنند. ولي همه آنها شاهد مصرف اين قرص‌ها خواهند بود. فروشندگان اين قرص ‌ها مي ‌گويند كه اكستازي بي‌ خطر است. شما را آرام مي‌ كند و دركتان را بالا مي ‌برد. كمك مي‌ كند تا شادتر باشيد و بهتر زندگي كنيد. اما اين حالات تنها مدت ‌زمان كوتاهي وجود دارند. اكستازي شادي كاذبي را در شما به‌ وجود مي ‌آورد و پس از گذشت چند روز، بدترين لحظات زندگي‌ تان را تجربه خواهيد كرد.

براساس نتايج آماري، در فاصله سال ‌هاي 1998 تا 1999 ، موارد مرگ ناشي از مصرف اكستازي 400 درصد افزايش يافته است. همچنين از سال 1996 تا 1999، اورژانس بيمارستان‌هاي سراسر دنيا با 9 برابر افزايش شمار مسموميت با اكستازي مواجه شده‌اند. يعني تعداد موارد مسموميت در اين دوره زماني از 319 نفر به 2850 نفر رسيد. اكثريت قربانيان كمتر از 25 سال سن داشتند. بعضي از جوانان معتقدند كه ميزان اكستازي مصرف‌ شده در اين ميهماني‌‌ها بسيار بيشتر از مقادير حقيقي گزارش شده است. آنها براي كاستن از نگراني والدينشان، مخاطرات ناشي از مصرف اكستازي را جزيي جلوه مي‌ دهند.

يكي از علل افزايش مصرف اين دارو تبليغات غلط در مورد آن است. مبلغان آن مي‌ گويند كه آثار مضر اين دارو بيشتر از الكل و تنباكو نيست. هر فردي كه در ميهماني ريو شركت مي ‌كند، در معرض خطر استفاده از اكستازي قرار مي ‌گيرد. شروع مصرف اين ماده، حتي در حد يك تجربه، مرگ‌ آور است. كساني كه زندگي ‌شان با مصرف اين دارو نابود شده است از اين قرص با عنوان كوكائين ميهماني ريو نام مي ‌برند.

سازمان غذا و داروي آمريكا شمار مصرف‌ كنندگان اكستازي را در سال 2001، 8/1 ميليون نفر ذكر كرده است. به نظر مي‌ رسد كه اين رقم در سال جاري در حدود 5/6 ميليون نفر افزايش يافته باشد. در فاصله سال‌هاي 1995 تا 2001 ، تعداد افراد 10 تا 18 ساله ‌اي كه از اين ماده استفاده كرده‌اند در حدود 140 درصد افزايش يافته است. همچنين 92 درصد افرادي كه مصرف اكستازي را شروع كرده‌اند، بعدها به مواد ديگري مانند ماري‌ جوانا، آمفتامين، كوكائين و هروئين روي آورده‌اند.

ماده‌اي نشاط ‌آور براي جوانان

هر فردي ممكن است به دلايل مختلفي داروهاي نشاط ‌آور را امتحان كند. بسياري از جوانان تحت تأثير سخنان دوستان خود، در مورد ايجاد احساسات هيجان‌ انگيز كاذب و از بين رفتن ممنوعيت‌هاي اخلاقي، از اين ماده استفاده مي‌كنند. تنش و مشكلات خارج از توان فرد مشوقي نيرومند براي مصرف چنين موادي است، اما به تنهايي نمي‌ تواند دليل قانع‌ كننده‌اي براي شروع مصرف آنها باشد. بعضي افراد براي رهايي از آلام ناشي از صدمات روحي يا مشكلات جسمي به اين داروها پناه مي‌ آورند. فرار از افسردگي، رسيدن به آرامش، داشتن زندگي شادتر، و ايجاد تنوع در روند يكنواخت و مأيوس‌ كننده زندگي از ديگر دلايل روي آوردن جوانان به اين قبيل مواد است.

اما علت هرچه باشد، اين داروها راه‌حلي موقتي براي فرار از مشكلات هستند و پس از محو آثار مصرف آنها، مشكلات و احساسات ناخواسته، به شكلي شديدتر و سخت‌ تر از حالت اوليه، درك مي‌ شوند. به مرور، فرد به مقدار بيشتري از اين داروها براي تحمل مشكلات جديد خود نياز خواهد داشت.

ليز، يك مصرف‌ كننده اكستازي، مي ‌گويد: «در يك ميهماني ريو، مردي كه به مقدار زياد و به‌ طور مداوم اكستازي مصرف مي‌ كرد، خود را پرتقال مي‌ دانست. يكي ديگر از مصرف‌ كنندگان فكر مي‌كرد كه مگس است و به دفعات سرش را به شيشه پنجره مي‌كوبيد».

قرص عشق

اكستازي يك قرص توهم ‌زاست و بر مغز اثر مي‌ گذارد. مواد توهم‌ زا تصاوير را در مغز افراد مخلوط مي ‌كنند. آنها مي‌ توانند تداعي ‌گر صحنه ‌هاي غم‌ انگيز يا هراسناك زندگي گذشته فرد باشند. گاه شخص بدون آن‌كه آگاه باشد، اين تصاوير را در ضمير ناخودآگاه خود حفظ كرده است. مصرف قرص‌هاي عشق باعث افسردگي، گيجي، اضطراب بيش از حد، بدبيني، جنون گذرا و اختلالات رواني مي ‌شود

ممنوعيت استفاده از اكستازي

اكستازي در تقسيم ‌بندي دارويي در گروه اول قرار داده شده است. به اين معنا كه هنوز مصارف پزشكي اين داروي خطرناك تأييد نشده است. از ديگر اعضاي اين گروه دارويي مي ‌توان به هروئين، كوكائين، ال اس دي (LSD) و آمفتامين اشاره كرد. در كشور آمريكا، جريمه به همراه داشتن اين ماده و پخش يا توليد آن از 100 هزار دلار جريمه نقدي تا 99 سال زندان متغير است. يك مصرف ‌كننده دائمي اكستازي مي‌ گويد: «اگر هر شب اكستازي بخوريد، سرما وجودتان را فرا مي ‌گيرد. كليه‌ هايتان از كار مي‌ افتند و پا درد خواهيد داشت. لب‌ها و انگشتانتان را آن ‌قدر مي‌ جويد كه به خونريزي مي‌افتند.»

چند توصيه به معتادان داروهاي نشاط‌آور

هرچند كه آثار جانبي ناشي از قطع مصرف اكستازي در نظر مصرف‌ كننده غير قابل مهار و وحشتناك است، باز هم راه‌حل‌هايي وجود دارد.

اولين قدم، فهميدن علت اعتياد فرد به ماده اعتيادآور است. در سال 1969، هنگامي كه مصرف اين ‌گونه مواد به حداكثر خود رسيده بود، محققي نوشت: «فردي كه افسرده و دردمند است و با دارودرماني از لحاظ جسمي به آرامش نمي ‌رسد، خود به ‌خود كشف مي‌ كند كه با استفاده از مواد مخدر آرام مي‌شود.»

فشار زندگي مدرن، انسان امروزي را در خود غرق كرده است. اما باز هم راه‌حل‌هايي وجود دارد. ورزش، رژيم غذايي، پياده‌ روي طولاني ‌مدت همراه با مشاهده طبيعت باعث القاي احساس رضايت و آرامش مي‌ شود. صحبت با يك فرد قابل اعتماد در مورد مشكلات مي‌ تواند كمك ‌كننده باشد. مصرف مواد اعتيادآور و شادي‌افزا راه ‌حل واقعي مشكلات زندگي نيست. نتايج و تبعات مصرف اين داروها بسيار بدتر و وحشتناك‌ تر از مشكلات اوليه‌ اي است كه فرد براي رهايي از آنها به اين مواد پناه آورده است. روي آوردن به مواد و داروهايي از اين قبيل پا گذاشتن در جاده ناهمواري است كه فرد براي رسيدن به جهنم انتخاب مي‌ كند.

جوانان اميدهاي آينده‌اند. والدين بايد با فرزندان خود صحبت كنند و وقت بيشتري را به آنها اختصاص دهند. به مشكلات جوانان گوش فرا دهيد. آرزوهايشان را بشنويد. از تلاش‌هاي آنها، هرچند بدون نتيجه باشد، قدرداني كنيد. توانايي‌هاي آنها را تمجيد و روحيه ‌شان را تقويت كنيد. با آنان در مورد داروهاي خطرناك و استفاده نابجا از آنها صحبت كنيد. شما مي‌توانيد زندگي فرزند خود را نجات دهيد.

منبع:سایت تبیان

www.mohsenazizi.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 87/02/03  |
 فقر , مرگ بزرگی که همه جا هست

 

یکی از مهمترین دلایل ظهور و رشد معضل فقر، توزیع ناعادلانه درآمدها و پرداخت غیر منصفانه حقوق( حق الزحمه ها) است. یکی از مهمترین دلایل بعثت پیامبران الهی اجرای «قسط» در جامعه است آیا به راستی این قانون مسلم و موثر  در سیستم های سیاسی و اقتصادی ایران و حتی سایر کشورهای جهان به اجرا درآمده است؟

جدیدترین اخبار و آمار حاکی از این است که 37 میلیون از مردم آمریکایی یا 6/ 12 درصد از جمعیت این کشور بر اساس اعلام رئیس سازمان‌های خیریه کاتولیک ایالات متحده آمریکا زیر خط فقر زندگی می‌کنند و یک سوم کودکانی که در واشنگتن هستند در فقر بسر می برند.


هر هفته 200 هزار کودک در کشور های فقیر می میرند؛ به عبارتی هر روز 28572 کودک و هر سال 10 میلیون و 428 هزار و 780 کودک در اثر نداری و بی چیزی جان خود را از دست می دهند. در حال حاضر 20 درصد از كل جمعيت جهان در فقر مطلق زندگی می ‌كنند و در آمد سرانه آن‌ها از يك دلار در روز كمتر است.

طبق آمار یونسکو 7 درصد از مردم ایران با در آمد کمتر از 2 دلار در روز ، در فقر مطلق زندگی می کنند. به این ترتیب اگر جمعیت ایران را در حال حاضر 70 میلیون نفر بر آورد کنیم، بیش از 5 میلیون ایرانی در فقر مطلق به سر می برند. آمار و داده های موجود در مجلس شورای اسلامی بیانگر این مهم است که كه در سال 1383 تعداد 2359000 خانوار فقير در كشور وجود داشته‌اند كه 12409860 نفر را شامل  می شده است.
كشورهاي فقير بالاترين درصد جمعيت جوان را دارند كه در اين ميان بيش از 500 ميليون نفر از آنها با روزي كمتر از 2 دلار زندگي مي‌كنند. گزارش سال ۲۰۰۲ اُنکتاد، کنفرانس تجارت وتوسعه سازمان ملل متحد درباره کشورهای کمتر توسعه يافته جهان پيش بينی کرده است که اگر روند اقتصادی جاری همچنان ادامه يابد ، تا سال ۲۰۱۵ بالغ بر ۱۱۳ ميليون نفر از مردم جهان به کسانی اضافه خواهند شد که هم اکنون در زير بدترين خط فقر به سر می برند. در این گزارش، برمبنای آمار سرانه ملی تنظيم شده، بد ترين خط فقر، شرايطی توصيف شده است که مردم طی آن با مبلغی کمتراز يک دلار در روز امرار معاش می کنند.
همچنین در این گزارش، فقر به ويژه کشورهای کمتر توسعه يافته آفريقا را فلج کرده است. ازميان ۴۹ کشور کمتر توسعه يافته جهان ۳۴ کشور آن در آفريقا واقع شده اند.
با مشاهده آمار و  اخبار فوق، کاملا آشکار می شود که فقر يک موضوع جهانی و یک پدیده همه جایی است. هر چند آفريقا نمونه ترین شاخص فقر است اما این معضل بزرگ همه جا به چشم می خورد. فقر یا تهیدستی به معنای کمبود امکانات برای پیشبرد زندگی در سطح نازل آن است. فقر و بدبختی به علت تفاوت طبقاتی جامعه بروز می‌‌کند که بعد از دوران اولیه انسان‌های بدوی که سال‌ها پیش زندگی می‌‌کردند به بار آمده است و نتیجه آن تفاوت‌های اجتماعی در سطوح طبقات متفاوت جامعه است تا زمانی که این شرایط حاکم باشد جامعه به دو شاخه فقیر و غنی تقسیم بندی است و یکی دیگر از دلایل فقر به طرز تفکر اشخاص فقیر برمی گردد انسان هایی که سواد مالی ندارند و قادر به تحلیل مسائل مالی خود نیستند و حتی به دنبال بهبود وضعیت موجود نیستند.
بررسی دلايل فقر و نتايج اقتصادی و اجتماعی این معضل جهانی همواره يكی از موضوعات مورد علاقه محققان و اقتصادانان بوده است. اين علاقه و انگیزه در سال‌های اخير به دلیل گسترش فقر و ناتوانی دولت ها در حل و یا تعدیل این معضل بيشتر شده است. بعضی برآنند كه وظيفه دولت است تا با اجرای برنامه‌های ضد فقر به تنگدستان و نیازمندان به طور مستقيم و يا غيرمستقيم كمك كند. اين نظریه که از دین اسلام و نیز فرهنگ ايرانی سرچشمه می گیرد بر این باور است که افراد باید به صورت فردی و يا گروهی از طريق دولت منتخب خود، در متوازن كردن توزيع درآمد بکوشند تا بتوانند حداقل های یک زندگی را برای شهروندان فراهم آورند.
چرا فقر متولد می‌شود و رشد می‌کند؟
دلایل و عوامل گوناگونی را می توان برای بروز و ظهور پدیده فقر برشمرد اما در این میان برخی عوامل در تولد فقر بسیار موثرند که مهمترین آن ها را با هم مرور می کنیم:
* شرایط و موقعیت های اقتصادی نامطلوب؛ یکی ازمهمترین دلایل فقر عدم موقعیت های اقتصادی بهنجار و یا شرایط نامطلوب اقتصادی است که نه تنها سبب بروز فقر می شود بلکه فضای اقتصادی و سیاسی جامعه را نیز به سمت تورم و بی اعتمادی مردم به دولت و رویگردانی آنان از شرکت در مناسبات سیاسی و انتخاباتی پیش می برد چرا که وجود فقر در یک جامعه سبب ایجاد یاس فلسفی و  تقویت بی هویتی اندیشه ای و رفتاری می شود و میزان امید به زندگی را کاهش می دهد و زمانی که افراد یک جامعه دچار یاس و بی اعتمادی شوند تصویر روشنی از آینده خود نخواهند داشت.


 * بیکاری؛ « مصدر تمام مفاسد، بیکاری است» و یکی از این مفاسدی که از بیکاری ناشی می شود فقر و نیازمندی است. هرچه نرخ بيكاری در جامعه بيشتر باشد، درجه فقر آن جامعه نيز بيشتر خواهد بود. بيكاري وقتی اتفاق می ‌افتد كه تعداد افرادی كه در جستجوی كار هستند از كارهای عرضه شده توسط كارفرمايان بيشتر باشد. نکته قابل ذکر این است که نباید بيكاری را يك پدیده انتخابی و اختیاری دانست چرا که بیکاری امری اجباری است که از کم توجهی به سرمايه‌گذاری در نيروی انسانی، عدم برنامه ریزی کارشناسانه در آموزش و پرورش، پایین و یا سطحی بودن تحصيلات و تجربه و يا پايين بودن رشد اقتصادی ناشی می شود.
* توزیع ناعادلانه درآمدها و پرداخت حقوق؛ یکی از مهمترین دلایل ظهور و رشد معضل فقر، توزیع ناعادلانه درآمدها و پرداخت غیر منصفانه حقوق( حق الزحمه ها) است. یکی از مهمترین دلایل بعثت پیامبران الهی اجرای «قسط» در جامعه است و قسط عبارت است از « برابری میزان سهم حقیقی هر کس با میزان کاری که انجام می دهد». آیا به راستی این قانون مسلم و موثر که نقش غیر قابل انکاری در ریشه کنی فقر دارد در سیستم های سیاسی و اقتصادی ایران و حتی سایر کشورهای جهان به اجرا درآمده است؟ اگر به اجرا در آمده و به آن عمل شده است پس این آمار تکان دهنده فقر و میزان فقیران چیست؟

چه باید کرد؟
 
برخی نهادهای بین المللی که در راستای مبارزه با فقر فعالیت می کنند براي از بين بردن فقر شديد و گرسنگی 6 راهکار را ارائه داده اند:
 نخست ، گسترش نظام تامين اجتماعی ؛ دوم ،اعمال سياست‌های مالياتی با هدف دستيابی به توزيع عادلانه درآمدها ؛ سوم ، برآوردسالانه خطوط فقر مطلق و نسبی ؛ چهارم ، ايجاد شغل برای فقرا و ارايه آموزش‌های شغل به آنها ؛ پنجم ،بهبود و مشاركت سازمانهای غير دولتی و نهادهای خيريه در برنامه‌های فقرزدايی و در نهايت حصول اطمينان از دست‌يابی به امنيت غذايی.راهکارهای دیگری همچون پرداخت منظم مالیات و تلاش در راستای نهادینه کردن فرهنگ پرداخت مالیات و نیز، گسترش تعاونی ها و سیستم های اقتصادی غیردولتی می تواند در ریشه کنی فقر بسیار موثر باشد.

منبع: www.edalatkhahi.ir

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 87/02/03  |
 طلاق؛ رهايي يا نابساماني

 

 

 

پديده طلاق، در جامعه امروز به عنوان يكي از آسيب هاي اجتماعي مطرح مي شود كه ريشه در تغيير و تحولات گوناگون فرهنگي، اجتماعي، زيستي و ... دارد كه با پيچيده تر شدن زندگي امروز، سطح آن نيز شدت يافته است. در اين گفت وگو، مسئله طلاق و عوامل تشديد آن در جامعه ايران از منظر دكتر صديق سروستاني - آسيب شناس اجتماعي - مورد بررسي قرار گرفته است.

با توجه به اين كه طلاق در گذشته نزد مردم، به عنوان يك امر مذموم و قبيح و در عين حال وحشت آور تلقي مي شده، ولي امروزه مي بينيم كه طلاق، ابزار رايجي شده كه به مدد آن، افراد خود را از وضعيت موجود رها مي كنند. به طوري كه نسل امروز ما نسبت به گذشته از پديده طلاق، وحشت و استرسي به خود راه نمي دهد و اين امر خيلي راحت در حال جا افتادن در جامعه است.

آقاي دكتر، شما اين تغييرات را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

از نظر من، بحث طلاق به لحاظ شرعي مباح و به لحاظ قانوني هم مجاز است، يعني شارع مقدس، طلاق را براي اين گذاشته است كه وقتي زندگي مشترك خانوادگي دو نفر به بن بست مي رسد، راه فراري داشته باشند يا اين امكان وجود دارد كه در يك زندگي، يك وضعيت بهتر و سالم تري شكل بگيرد. مثلا زن و شوهري بچه دار نمي شوند تا زماني كه با هم هستند، اما اگر اين زوج، از هم جدا شوند - يعني اين زن، همسر مرد ديگري شود و آن مرد هم، شوهر يك زن ديگر- بچه دار مي شوند، چنين طلاقي اشكالي ندارد.

يا مشكلاتي كه در مورد بيماري ها هست. مثلاً اگر مرد يا زني مشكل جنسي داشته باشد اين، از مواردي است كه طلاق مجاز شده است. در نتيجه، به نظر من طلاق نفس الامر اشكالي ندارد، هر چند كه خيلي ها مي گويند طلاق زشت ترين حلال خداست.

به هر حال، آدم از وضعيت طلاق دل چركين است، چون طلاق چيزي است مقابل پيوند انساني و اجتماعي؛ يعني «گسستگي» و ما آدم ها به لحاظ عاطفي از اين وضعيت خوشمان نمي آيد.

اما اين كه قبلاً طلاق كمتر بود و الان بيشتر شده است آن هم نشانه لزوماً مثبتي نيست. به نظر مي آيد كه الان آمارهاي ما پيشرفت كرده، اطلاعات ما بيشتر شده و دستگاه هاي اندازه گيري مان قوي تر شده كه در نتيجه امروز آمارهاي بيشتر و دقيق تري داريم كه قبلاً نداشتيم. دوم اين كه آگاهي مردان و زنان در جامعه نسبت به زندگي، نسبت به اهداف زندگي، نسبت به سازش، نسبت به پيوند اجتماعي، نسبت به گسست اجتماعي بيشتر شده كه قبلاً نبوده است. مردم باسوادتر شده اند، در حالي كه قبلاً نرخ بي سوادي خيلي زياد بوده است يا مثلا آگاهي زنان از حقوق و مزاياي زن بودن در جامعه بيشتر شده يا حتي بروز اجتماعي و اقتصادي زنان در جامعه افزايش پيدا كرده است. تعداد زنان بيشتري در جامعه كار مي كنند، زنان امروز در آمد دارند و به معني اقتصادي، شريك زندگي اند، و گاه خودشان نان آور خانواده شده اند. بنابراين مجموعه اين عوامل به اضافه اطلاعات بيروني مانند مداخله ماهواره، ويدئو، و ساير وسايل ارتباط جمعي باعث مي شود كه شرايط و وضعيت نسبت به قبل متغير باشد و اين لزوماً نشانه آشفتگي اجتماعي، فروپاشي اجتماعي و فرهنگي و منفي بودن اوضاع روزگار و نابساماني نيست. يعني همين طوري كه جمعيت بيشتر شده، بايد درصد هر چيزي هم بيشتر شده باشد و زياد شدن درصد، فقط نشانه منفي نيست كه بگوييم علائق نسبت به خانواده كمتر شده است.

يك وجه مثبتش اين است كه زن ها عمدتاً بيشتر به حقوق خود آگاه شده اند و ديگر زير بار نمي روند. زندگي ديگر بسوز و بساز نيست، بساز و بسوز هم نيست. زندگي يك زندگي انساني است كه دو انسان با هم به طور مشترك زندگي مي كنند و حق و حقوقي دارند و همچنين وظايفي در مقابل اين حق و حقوق دارند.

بنابراين افزايش نرخ طلاق همه اش نابساماني نيست، يك جاهايي هم مثبت است. ما بايد هوشيار باشيم و عوامل منفي آن را كنترل كنيم.

چگونه مي توان براي كاهش طلاق برنامه ريزي كرد؟

ما بايد بدانيم طلاق به چه دلايلي اتفاق مي افتد. آيا به دليل عدم همسازي اخلاقي و ناسازگاري رفتاري زن و شوهر با همديگر است يا به دليل عدم تناسب وضعيت اقتصادي آنها با روزگار (درآمد كم خانوار و فقر) يا اين كه به دليل مشكلات آسيبي و جرمي مثل جنايت، قتل، اعتياد و... يا به دليل مشكلات جنسي (اين كه مردم از وضعيت ارتباط جنسي آگاهي بيشتري پيدا كرده و توقع و انتظار متناسب تري دارند كه عمل نمي شود) يا ... .

اگر دلايل ذكر شده، در افزايش طلاق تأثير گذار است، بايستي مسائل مربوط به اينها برطرف شود و جامعه در برابر آن ايمن شود. مثلاً بايد يك توافق اخلاقي ميان زن و مرد ايجاد شود، آموزش رفتار مسالمت آميز ترويج شود، تنش ها كاهش يابد، چنانچه كسي معتاد است يا بايد مورد معالجه قرار گيرد يا اين كه به حال خود رها شود. در اين گونه موارد، لزوماً كاهش طلاق حاصل نمي شود. براي همين است كه من مي گويم طلاق بد نيست. اگر كسي شوهرش جاني است، خودش بايد طلاق بگيرد تا زندگي سالمي براي بچه هاي خودش فراهم كند و بچه هايش را از اين محيط خرده فرهنگ خانوادگي جنايتكارانه رها سازد.

اما برخي از موارد رو به طلاق را مي توان با ترويج نوعي مسالمت و صرفه جويي در اوضاع اقتصادي به زندگي برگرداند. البته همه دستگاه ها هم بايد همكاري كنند. ما در راديو و تلويزيون مشاهده مي كنيم كه به گونه اي عجيب مصرف زدگي ترويج مي شود. در خيابان ها هم روي تابلوها نشانه هاي اين پديده ديده مي شود كه اينها با زندگي صرفه جويانه درويشي منافات دارد. تبليغ و ترويج بايد به گونه اي باشد كه سطح توقعات كاهش يابد و هر كسي به اندازه جيب خود زندگي كند و نخواهد با قرض و زندگي قسطي، روزگار بگذراند. عواملي مثل بيكاري كه زمينه بروز طلاق را فراهم مي كند از عوامل ديگري است كه دولت بايد در آن چاره انديشي كند.

منبع: www.mohsenazizi.blogfa.com

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 87/02/02  |
 چه عواملي سبب مي شود يك فرد دست به خودكشي بزند ؟

 

علل خودكشي

- اختلالات رواني : از جمله اعتياد به مواد مخدر و مشروبات الكلي ، بيماري افسردگي ، بيماري اسكيزوفرنيا ( نوعي بيماري وخيم رواني كه فرد دچار توهم و هذيان مي گردد)، حملات اضطرابي شديد توأم با ترس و وحشت ، ترس هاي مرضي ، حالات خشم ، و عصبانيت هاي ناگهاني .

آمار نشان مي دهد كه 95 %  از افرادي كه خودكشي مي كنند دچار اختلال رواني هستند، از جمله 80 %  بيماران افسرده ، 10 %  بيماران اسكيزوفرنی ، 5 %  افرادي كه دچار زوال عقل و حالات هذياني هستند خودكشي مي كنند.

نظريه روانكاوي : از ديدگاه روانكاوي ، خشم و خصومت دروني و ناخود آگاه نسبت به فرد مورد علاقه به آن حد زياد است كه مي خواهد آن فرد را به قتل رسانده و بكشد ؛ اما چون توان انجام آن را ندارد دچار كشمكش شديد مي گردد و اين كشمكش بين علاقه و خشم ايجاد مي شود و در نتيجه براي رهايي از اين كشمكش دست به خودكشي مي زند. ( همان گونه كه ذكر گرديد اين حالت و اين كشمكش اغلب ناخودآگاه است و فردي كه خودكشي مي كند آگاهي روشني از اين حالت و كشمكش ندارد) به زباني ديگر، نفرت به وجود آمده  و ناخودآگاه  موجب بروز و ايجاد احساس گناه مي گردد كه فرد اقدام به خودكشي مي نمايد .

موضوع و يا علت ديگر : عدم هماهنگي بين انگيزه هاي فرد و عدم توانايي در برآورده نمودن و يا برآورده شدن انگيزه ها و عدم سازگاري بين اين دو حالت ، مي تواند عاملي باشد كه فرد اقدام به خودكشي نمايد .

عوامل ديگر خودكشي :

- فرار از ناملايمات و شكست ها .

- فرار از فشارهاي رواني كه احساس مي شود  يا به نظر مي رسد كه پايان ناپذير است.

- فرار از احساس گناه شديد.

- فرار از مجازات شدن .

- ميل به خودآزاري شديد. ( به اين دليل با تيغ ، چاقو و يا امثال اين ها به خود آسيب مي رسانند.)

- آرزوي مرگ و مردن.

- احساس نااميدي ، بيچارگي و درماندگي .

- سعي در نشان دادن درد دروني خود. ( خودكشي مي تواند نوعي رفتار باشد كه مي خواهد از اين طريق به ديگران بفهماند كه تنهاست.)

- ترس از تغيير موقعيت هايي كه ممكن است و يا احتمال دارد اتفاق بيفتد و فرد چنين احساس مي كند كه اين تغيير براي وي غير قابل تحمل است .

- به وسيله خودكشي كردن ، مي خواهد ديگران را تنبيه نمايد ( فرزنداني كه خودكشي مي كنند ، با خودكشي كردن مي خواهند پدر يا مادر ،  يا هر دو را تنبيه نمايند. )

- به وسيله خودكشي مي خواهد خشم و عصبانيت خود را نشان دهد.

- فردي كه خودكشي مي كند هيچ گونه انگيزه  يا نيازي براي زيستن و زندگي كردن ندارد.

نظريه يادگيري : در اين نظريه "خودكشي" ارتباط مستقيم و تنگاتنگ با موارد زير دارد : بافت جامعه ، كشمكش هاي ناخودآگاه ، فشارهاي اجتماعي ، فشارهاي رواني ، فشارهاي اقتصادي ، فشارهاي خانوادگي و ...

زماني كه در يك جامعه انسان ها راه حلي براي رهايي از فشارهاي گوناگون پيدا نمي كنند به ناچار خودكشي مي كنند و خودكشي را راه حل نهايي دانسته و به آن فكر مي كنند. اين گونه خودكشي ها مي توانند موجب شوند كه ديگران نيز به چنين راه حلي فكر كنند و آن را مورد نظر قرار دهند و سرانجام اقدام به خودكشي نمايند. در بعضي از خانواده ها افراد آن خانواده ياد مي گيرند كه خودكشي بهترين راه حل براي رهايي از فشار  يا كشمكشي است كه در خانواده وجود دارد. البته خودكشي كه به طور تكراري در افراد يك خانواده ديده مي شود مي تواند جنبه ارثي و ژنتيك داشته باشد.

بعضي از نظريات و ديدگاه هاي ديگر:

- عده اي به اين دليل خودكشي مي كنند كه به خواب ابدي بروند.

- عده اي به اين دليل خودكشي مي كنند كه بعد از مرگ تولدي ديگر خواهند داشت .

- عده اي به اين دليل خودكشي مي كنند كه خود را از بسياري از غرايزي كه قبول ندارند و در وجودشان وجود دارد نجات دهند.

- عده اي به اين دليل خودكشي مي كنند تا از اين طريق قدرت و توانايي خود را به ديگران نشان دهند.

جامعه شناسان بر اين عقيده اند كه خودكشي پديده اي است ناشي از فشارهاي اجتماعي كه بر روي بعضي ازافراد جامعه اِعمال مي گردد و در نتيجه ، اين قبيل افراد قربانيان جامعه اند. و از سوي ديگر اين حقيقت وجود دارد كه رضايت از زندگي باعث قوي شدن انگيزه ادامه حيات و لذت بردن از زندگي مي گردد ؛ در غير اين صورت ميل به خودكشي شدت مي يابد.

منبع: www.mohsenazizi.blogfa.com

 

|+| نوشته شده توسط kaveh afraz در 87/02/02  |
 
 
 
بالا